یکبار دیگر؛ ژاپن اسلامی!
محمدجواد روح | روزنامه نگاز
توییت اخیر حسامالدین آشنا، مشاور رییسجمهور، مصداق ضربالمثل «خسن و خسین دختران معاویه بودند» است.
جناب آشنا از اینکه منتقدان حسن روحانی اظهارات او مبنی بر اینکه ژاپنیها بعد از جنگ، روزانه پنجساعت کار مجانی میکردند؛ انتقاد کرده و نوشته آنان همان کسانی هستند که ایده «ژاپن اسلامی» امیرکبیر ایران (هاشمیرفسنجانی) را تمسخر میکردند!
آقای آشنا توجه ندارند که:
اولا ایده «ژاپن اسلامی» را غلامعلی حدادعادل در ابتدای کار مجلسهفتم مطرح کرد. همان مجلسی که با قلعوقمع مخالفان و اصلاحطلبان شکل گرفت و مهمترین دستاوردش طرح «تثبیت قیمتها» (و در واقع، «سرکوب اقتصادی») بود.
ثانیا، الگوی ذهنی و ایدهآل آقای هاشمیرفسنجانی نه «ژاپن» بعنوان کشوری دموکراتیک که الگوهای «اقتدارگرایی مصلحانه» از قبیل چین و مالزی بود. بههگینخاطر بود که هاشمیرفسنجانی به دلیل نگاه یکسویه و سادهانگارانه به توسعه و فروکاستن آن به «بازسازی» مورد انتقاد تحلیلگران و صاحبنظران قرار میگرفت.
البته، منظور در اینجا منتقدان جدی و اصلاحطلب هاشمیرفسنجانی است؛ نه پوپولیستهای چپگرا و راستهای اقتدارگرایی که از دو سو، سیاست تعدیل اقتصادی او را قیچی کردند و او هم، بنا به مصلحتاندیشیهای خاصی که داشت، سیاست اصلی و مبنایی خود را بوسید و به کناری نهاد.
از دل نگاه سطحی هاشمیرفسنجانی به توسعه و فروکاستن آن به «بازسازی»، بسیاری از بحرانهای کنونی کشور از قبیل مسایل زیستمحیطی، حضور گسترده نظامیان و نیروهای امنیتی در اقتصاد و سیاست، شکلگیری جریانهای سیاسی رانتیر، اولویت کارگزاران بر کارآفرینان، استصوابی شدن انتخابات، انفعال در قبال هجمه به روشنفکران، دانشگاهیان و رسانهها و… شکل گرفت.
البته، در همانزمان هم دوگانگی حاکمیت در سطحی اولیه شکل گرفته بود و طراحی و حتی اجرای برخی از این پروژهها به نهادهای خارج از دولت برمیگشت.
اما نکته اینجا بود که هاشمیرفسنجانی علیرغم قدرت و نفوذ خود، نخواست درصدی از تمرکز خود بر بازسازی و کلنگزدن و روبانچیدن را بر اندیشیدن به چارچوبهای مبنایی، اجتماعی و سیاسی توسعه اختصاص دهد و یا دستکم، از نهاد دولت و اهداف و برنامههای آن، در برابر عوامل ضدتوسعه برون و حتی درون دولت دفاع کند.
آنچه در دولت خاتمی تحتعنوان قتلهای زنجیرهای افشا شد، بارزترین نمونه از این اشتباه مبنایی و راهبردی هاشمیرفسنجانی بود که جامعه نیز با آرای خود در انتخابات مجلسششم، بهخوبی و درستی در قبال آن قضاوت کرد.
ثالثا، اینکه آقای روحانی مردم را فراخوانده تا همچون ژاپن پس از جنگ، چندسالی را ساعاتی اضافی و مجانی کار کنند و جناب آشنا ناراحت است که چرا رسانهها ایشان را به تمسخر گرفتهاند؛ مایه شگفتی است.
از منظر سیاستخارجی؛ مردم ژاپن زمانی حاضر شدند برای بازسازی کشور خود آستین همت بالا بزنند که دریافتند دولت این کشور چارچوبهای هرچند ناعادلانه و ظالمانه حاکم بر روابط بینالملل و موازنه قوای جدید پس از جنگجهانی را پذیرفته است و حال میخواهد در همین چارچوب، جامعه خود را بسازد و توسعه اقتصادی (بعنوان مفهومی چندبعدی و همهجانبه و نه صرفا «بازسازی») را جایگزین نظامیگری برای کسب قدرت و نفوذ در عرصه بینالمللی کند.
اما در ایران، با گذشت بیش از سهدهه از جنگ، ما همچنان در شرایط جنگی قرار داریم. حتی با نیروهای موثر و قدرتمندی مواجه هستیم که پایان جنگ با عراق را هم اشتباه میدانند و هرازچندگاه به بهانهای هاشمیرفسنجانی، میرحسین موسوی، حسن روحانی و حتی علیاکبر ولایتی را بعنوان «نوشانندگان جامزهر به امام» مینوازند و بر آنان میتازند.
از منظر سیاستداخلی؛ در ایران، برخلاف ژاپن، معلوم نیست رییس دولت کیست. یکی که مسئولیت دارد، اختیارات ندارد. آن دیگران که اختیارات دارند، مسئولیتی متوجه خود نمیبینند و اتفاقا، اختیارات و تبلیغات خود را برای تضعیف آن مسئول بهکار میگیرند.
نتیجه آنکه هرکسی را که مردم برگزینند، دیر یا زود زمین میزنند. میخواهد هاشمیرفسنجانی باشد یا سیدمحمد خاتمی یا حسن روحانی و حتی محمود احمدینژاد.
هیچ دولتی نمیتواند پای برنامهای که شعار آن را داده، امضا کند و بایستد. حال این دولت، چگونه میتواند یکسویه از مردم انتظار داشته باشد چون ژاپنیهای پسازجنگ فداکارانه بایستند و کشور را بسازند؟
از منظر جامعهشناسی؛ فساد گسترده و دامنگیر کشور، چه در درون و چه در بیرون دولت، بههمراه تورم و رکود و سیاستهای بیپایه و بیپشتوانه اقتصادی جامعه را چنان به حاکمان بیاعتماد کرده که پاسخشان به «الگوی ژاپنی» رییسجمهور، نه حتی تمسخر (به قول جناب آشنا) که خشم و توهین است. از این جامعه، انتظار فداکاری دارید؟