سفر و مذاکره‌ای که جهان را تغییر داد

پنجاه‌وچهار سال پیش رئیس‌جمهور ایالات متحده از پایتخت یکی از بزرگ‌ترین دشمنانش دیدن کرد

در ۱۵ ژوئیه ۱۹۷۱، ساعت ۱۹:۰۰ به وقت محلی، ریچارد نیکسون، رئیس جمهور ایالات متحده، وارد استودیوی تلویزیونی NBC در کالیفرنیا شد و به دنیا اعلام کرد که دعوت ژو انلای، نخست وزیر چین را برای سفر به این کشور پذیرفته است «تا به دنبال عادی‌سازی روابط بین دو کشور باشد».

به گزارش «انرژی امروز» از هفته نامه صدا، دقیقا در همان زمان، ساعت ۱۰:۰۰ روز ۱۶ ژوئیه در پکن، تلویزیون ملی چین نیز همین خبر را اعلام کرد که در آن گفته شده بود رئیس جمهور نیکسون برای اولین بار تمایل خود را برای سفر به جمهوری خلق چین ابراز کرده است.

این دو برنامه تلویزیونی نمادی بود از آماده‌سازی دقیق و برنامه‌ریزی شده هر دو کشور برای سفر تاریخی نیکسون به پکن که تمام دنیا را در شوک فرو برد. روابط بین ایالات متحده و چین از سال ۱۹۷۲ فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته است، اما می‌توان گفت که سفر تاریخی نیکسون، ایجاد این رابطه را در وهله اول ممکن ساخت.

بالاخره درحالی که در سرمای ۲۱ فوریه ۱۹۷۲پکن همه دنیا از طریق قاب تلویزیون این سفر را تماشا می‌کردند رئیس جمهور ایالات متحده از پله‌های فرش قرمز هواپیمای ایر فورس وان پایین آمد تا با ژو انلای، نخست وزیر چین، دست بدهد. تحلیلگران این اقدام را حرکتی تغییر دهنده جهان خواندند. این دیدار هشت روزه، دری را باز کرد برای شکل‌گیری روابط دیپلماتیک بین ثروتمندترین کشور جهان و پرجمعیت‌ترین کشور جهان. از طرفی نظم جهانی تا آن زمان شناخته شده را به سرعت تغییر داد: تغییر پویایی قدرت جنگ سرد و ایفای نقش در گذار چین از منزوی فقیر به نقشی جدید به عنوان یک کارگزار قدرت جهانی رو به رشد و شریک اقتصادی ایالات متحده.

اسکات کندی، مشاور ارشد تجارت و اقتصاد چین در مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) در واشنگتن در گفت‌وگویی با سی‌ان‌ان می‌گوید: «سفر نیکسون باید یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در تاریخ قرن بیستم باشد و شاید مهم‌ترین نقطه عطف در دوران پس از جنگ جهانی دوم». کندی با اشاره به تفاوت‌های عمیق در ایدئولوژی بین این دو ملت، یعن چینِ کمونیست در بحبوحه انقلاب فرهنگی و آمریکایی که مصمم به مهار گسترش کمونیسم بود، بر این باور است که این ملاقاتی بود که سیاست‌های بین‌المللی را متحول کرد. و به گفته سویشنگ ژائو، مدیر مرکز همکاری چین و آمریکا در دانشکده مطالعات بین‌الملل جوزف کوربل دانشگاه دنور، رابطه دیپلماتیک با آمریکا که در سال ۱۹۷۹ رسمیت یافت پیامدهای گسترده‌ای برای چین نیز داشت. به باور این تحلیلگر: «ایالات متحده کلید نوسازی چین را در دست داشت، بنابراین چین از این امر سود زیادی برد. بدون ایالات متحده فکر نمی‌کنم می‌توانستید چین امروز را به عنوان یک قدرت بزرگ ببینید».

امروزه بسیاری در واشنگتن اکنون چین را به عنوان یک تهدید اقتصادی و نظامی رو به رشد می‌بینند، و چینِ به رهبری شی جین پینگ ملی‌گرا از دخالت آمریکا در امور خود و منطقه شاکی‌ست. گاه روابط تیره می‌شود و گاه این روابط رو به بهبود می‌گذارد. حالا نشریه پولیتیکو به نقل از منابع آگاه گزارش داده که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در هفته نخست ماه آوریل آینده به چین سفر خواهد کرد. براساس این گزارش، ترامپ در این سفر با شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین دیدار می‌کند.

از طرفی 25 بهمن ماه وزارت امور خارجه چین اعلام کرد که وانگ یی، وزیر امور خارجه این کشور و مارکو روبیو، همتای آمریکایی وی در زمینه گسترش پایدار روابط دوجانبه و ارتقا همکاری‌ها به توافق رسیدند. دومین دیدار رو در روی این دیپلمات‌های ارشد که در حاشیه کنفرانس امنیتی سالانه مونیخ برگزار شد، پس از تماس تلفنی ترامپ و شی جین پینگ در اوایل این ماه صورت گرفت. ترامپ ماه‌هاست که لحن خود را در قبال چین ملایم‌تر کرده اما در هفته‌های اخیر، دولت او تلاش‌های خود را برای ایجاد چارچوبی با متحدان جهت کاهش وابستگی بیش از حد آنها به این قدرت آسیایی برای مواد معدنی حیاتی، دو چندان کرده است. ترامپ و شی آخرین بار در اواخر اکتبر در کره جنوبی دیدار کردند و در جریان آن بر سر آتش‌بس یک ساله در جنگ تجاری بین دو اقتصاد بزرگ جهان توافق کردند اما در آن زمان درباره تایوان صحبتی نکردند.

 

محاسبه استراتژیک مائو

در آن زمان، این دیدار یک پدیده بود. تصاویری که به ایالات متحده مخابره می‌شد، رئیس جمهور آمریکا را در حال بازدید از دیوار بزرگ چین نشان می‌داد به همراه بانوی اول پت نیکسون و خبرنگارانی که از «کمون‌ها» در پکن بازدید می‌کردند. این‌ها از اولین تصاویری بودند که آمریکایی‌ها از چین کمونیست دیده بودند. دن رادر، خبرنگار آمریکایی که در میان گروهی از خبرنگاران همراه هیات ریاست جمهوری بود، بعدها در مستندی از موسسه ایالات متحده-چین دانشگاه کالیفرنیای جنوبی گفته بود که سفر به چین مانند «ترک زمین و رفتن به اعماق کیهان سیاره‌ای دوردست» بود.

تصمیم به دعوت از آمریکایی‌ها زمانی اتخاذ شد که روابط بین چین و اتحاد جماهیر شوروی رو به وخامت بود و چین متوجه شد که با تهدید بزرگتری از سوی «متحد» شمالی خود نسبت به «دشمن» خود در آن سوی اقیانوس آرام مواجه است. بنابراین تماس با آمریکایی‌ها برای بهره‌برداری از تنش‌های موجود به نفع چین، اهمیت استراتژیک فوری پیدا کرد. این درک منجر به مجموعه‌ای از رویدادها شد که در نهایت به برقراری روابط رسمی دیپلماتیک در سال ۱۹۷۹ انجامید.

ابتدا مائو تسه‌تونگ در سال ۱۹۷۰ با روزنامه‌نگار آمریکایی ادگار اسنو در مورد تمایل خود برای بهبود روابط با واشنگتن صحبت کرد. در آوریل ۱۹۷۱، چین از تیم تنیس روی میز ایالات متحده برای سفر به چین دعوت کرد. چند ماه بعد، هنری کیسینجر، مشاور امنیتی نیکسون، سفری مخفیانه به پکن داشت که طی آن چین دعوت از نیکسون را به کیسینجر پیشنهاد داد.

بر اساس گزارش خبرنگار بی‌بی‌سی موضع کلی دولت در قبال مسافران سیاسی آمریکایی این بود: «نه فروتن و نه متکبر، نه سرد و نه گرم» باشیم. به دانش‌آموزان پکنی گفته شده بود که در صورت پرسیدن سوالات دشوار توسط بازدیدکنندگان آمریکایی، می‌توانند فرار کنند. هیچ توهین رو در رویی مجاز نیست. و دستورالعمل کلی برای گزارش رسانه‌ها این بود که «هیچ تغییری در نگرش چین نسبت به ایالات متحده آمریکا» ایجاد نشده است. به این معنی که «ما هنوز مخالف آنها هستیم، اما رئیس جمهور نیکسون مهمان ماست، بنابراین نمی‌توانیم رو در رو فریاد بزنیم «مرگ بر نیکسون» و «مرگ بر امپریالیست‌های آمریکایی»». در نتیجه در طول سفر نیکسون به چین عنوان «امپریالیست‌های آمریکایی» در بولتن‌های رادیویی و تلویزیونی به «USA» تغییر یافت. برخی از مطالب ضد آمریکایی همچنان می‌توانست تولید شود، اما نباید بیش از حد می‌بود.

چین می‌دانست که این سفر چه بازتابی در ایالات متحده دارد و نیکسون چگونه می‌خواهد از پخش زنده برای مطلع نگه داشتن مردم آمریکا از پیشرفت مذاکرات در پکن استفاده کند. تکنسین‌های آمریکایی در ابتدا می‌خواستند یک ایستگاه ماهواره‌ای راه‌اندازی کنند، اما پکن اجازه این کار را نداد. پس برای شکستن بن‌بست بر سر همین پخش تلویزیونی، با اجازه نخست وزیر ژو، طرف چینی تجهیزات ماهواره‌ای ایالات متحده را خریداری کرد و بعد آن را به تیم آمریکایی اجاره داد تا بتوانند اخبار عصرگاهی خود را به صورت زنده از چین پخش کنند.

امنیت این دیدار هم بسیار مهم بود. میزبانان باید اطمینان حاصل می‌کردند که این دیدار بدون هیچ حادثه غیرمنتظره‌ای به راحتی برگزار شود؛ آنها می‌خواستند از کنجکاوی آمریکایی‌ها برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این کشور مرموز جلوگیری کنند. با نزدیک شدن به زمان دیدار، یک عملیات امنیتی بزرگ در پایتخت انجام شد و بسیاری از افرادی که به عنوان «دشمنان طبقاتی» طبقه‌بندی شده بودند، تحت بازداشت خانگی یا نظارت قرار گرفتند. همچنین گزارش‌هایی مبنی بر افزایش ساعات مدرسه و محل کار در پکن منتشر شد تا اطمینان حاصل شود که افراد زیادی قبل از ساعت هشت شب در بیرون از خانه نخواهند بود.

به معلمان مدارس گفته شده بود مراقب کلاس‌های خودشان باشند یا آنها را کنترل کنند تا در خیابان‌ها مشکلی پیش نیاید. به دانش‌آموزان هم توضیح داده شده بود که چگونه با روزنامه‌نگاران خارجی برخورد کنند که ممکن است سوالات پیچیده‌ای مانند «مارشال لین بیائو کجاست؟» بپرسند. رهبر سابق حزب کمونیست و جانشین منتخب مائو از چین فرار کرده و در یک سانحه هوایی در مغولستان جان خود را از دست داده بود. به دانش‌آموزان گفته شده بود که این موضوع «هنوز کاملا محرمانه است و نباید برای خارجی‌ها فاش شود». سایر سوالاتی که آنها برای آنها آماده شده بودند عبارتند از: «آیا به اندازه کافی غذا و لباس دارید؟ و آیا آمریکا را دوست دارید؟» دانش‌آموزان یا باید وانمود می‌کردند که سوالات را نمی‌فهمند یا فرار می‌کردند.

به منظور ایجاد فضایی دوستانه و منظم، محله‌ها کاملا تمیز شدند و شعارها و نقل قول‌های نامناسب حذف و شعارهای جدید مناسب‌تر برای این مناسبت جایگزین شدند. کامیون‌های پر از لوازم به مغازه‌ها منتقل شدند تا قفسه‌ها را پر کنند به‌طوری که تنوع کالاهای ارائه شده بیش از حد معمول بود.

مکس فرانکل، روزنامه‌نگار آمریکایی از نیویورک تایمز، بخشی از گروه مطبوعاتی بود و در سال ۱۹۷۳ به خاطر گزارش‌هایش درباره سفر نیکسون در فوریه ۱۹۷۲ جایزه پولیتزر را دریافت کرد. او در سفر نیکسون به دیوار بزرگ چین در ۲۴ فوریه مشاهده کرد که در مسیر نیکسون گروهی از گردشگران معمولی مستقر بودند که برای یک سلام و احوالپرسی صمیمانه در مقابل دوربین‌ها حاضر می‌شدند و با هیات آمریکایی دست می‌دادند.

عصر روز قبل از بازدید از دیوار بزرگ چین، برف سنگینی بارید و هزاران نفر از ساکنان پکن و پرسنل ارتش تمام شب برای پاکسازی خیابان‌ها تلاش کردند تا آمریکایی‌ها بتوانند رانندگی کنند. این با استقبال بازدیدکنندگان مواجه شد، اما خود دیوار تاثیر بیشتری بر رئیس جمهور آمریکا گذاشت. نیکسون آن را نمادی نامید «از آنچه چین در گذشته بوده و آنچه چین در آینده می‌تواند به آن تبدیل شود». او به روزنامه‌نگاران و مهمانان چینی گفت: «وقتی به این دیوار نگاه می‌کنیم، هیچ نوع دیواری بین مردم نمی‌خواهیم».

برای چینی‌ها، استقبال از رئیس جمهور آمریکا، که در صفحه اول روزنامه خلق‌دیلی در دیدار با مائو نشان داده شد، سال‌ها تبلیغات ضد آمریکایی را شکست. شو گوکی، استاد تاریخ در دانشگاه هنگ کنگ در مصاحبه با سی‌ان‌ان می‌گوید: «مائو و نیکسون کاملا از نظر (ایدئولوژیک) متضاد هم بودند. مسخره است که آنها همزمان به یک نتیجه رسیدند تا یک پیشرفت تاریخی در روابط خود داشته باشند. اما نیکسون ضد کمونیست و مائو انقلابی کمونیست هر دو رهبران بسیار واقع‌بینی بودند. آنها کارت‌های مشخصی برای بازی داشتند».

دیپلماسی پینگ‌پنگ نیکسینجر

کارشناسان بر این باورند که ریچارد نیکسون، مانند جان اف کندی، به سیاست خارجی بسیار بیشتر از امور داخلی علاقه‌مند بود. نیکسون قصد داشت در این عرصه تاثیرگذار باشد. اگرچه پایگاه حمایتی او در جناح محافظه‌کار حزب جمهوری‌خواه بود و اگرچه او به عنوان یک مخالف ستیزه‌جوی کمونیسم فعالیت خود را آغاز کرده بود، اما فرصت‌هایی را برای بهبود روابط با اتحاد جماهیر شوروی و برقراری روابط با جمهوری خلق چین می‌دید.

از نظر سیاسی او امیدوار بود که به خاطر کاهش تنش‌های جنگ سرد اعتبار کسب کند. از نظر ژئوپلیتیکی هم او امیدوار بود از روابط تقویت‌شده با مسکو و پکن به عنوان اهرمی برای فشار بر ویتنام شمالی برای پایان دادن به جنگ استفاده کند. به باور کن هیوز، روزنامه‌نگاری که دو دهه از عمرش را صرف کاوش در نوارهای مخفی کاخ سفید و کشف اسرار آنها کرده و امروزه محقق مرکز میلر است، نیکسون چین را در مقابل اتحاد جماهیر شوروی، اتحاد جماهیر شوروی را در مقابل چین و هر دو را در مقابل ویتنام شمالی بازی می‌داد.

به نوشته این روزنامه‌نگار، نیکسون با این هدف روی کار آمد که کنترل سیاست خارجی را در کاخ سفید به دست گیرد. او ویلیام راجرز، وزیر امور خارجه، و ملوین لیرد، وزیر دفاع، را از مسائل کلیدی سیاست خارجی دور نگه داشت. ابزار کنترل او بر آنچه که او «بوروکراسی» می‌نامید، دستیارش در امور امنیت ملی بود، یعنی هنری کیسینجر. این دو نفر آنقدر با هم همکاری نزدیکی داشتند که گاه از آنها به عنوان «نیکسینجر» یاد می‌شود. آنها با هم از کارکنان شورای امنیت ملی برای تمرکز قدرت در کاخ سفید- یعنی در درون خودشان- استفاده کردند.

نیکسون یک سال قبل از انتخابش نوشته بود که «در این سیاره کوچک جایی برای یک میلیارد نفر از توانمندترین افراد آن وجود ندارد که در انزوایی خشمگین زندگی کنند». روابط بین دو قدرت بزرگ کمونیست، اتحاد جماهیر شوروی و چین، از دهه ۱۹۵۰ رو به وخامت گذاشته بود و در طول اولین سال ریاست جمهوری نیکسون به درگیری‌های مرزی آشکار تبدیل شده بود.

رئیس جمهور آمریکا این فرصت را غنیمت شمرد و ارسال پیام‌های دیپلماتیک را به چین آغاز کرد. او با معکوس کردن رویه جنگ سرد، علنا از این ملت کمونیست با نام رسمی‌اش، جمهوری خلق چین، یاد کرد.

پیشرفت‌های ابتدایی وقتی آغاز شد که در بهار۱۹۷۱ مائو تسه‌تونگ یک تیم تنیس روی میز آمریکایی را برای انجام برخی مسابقات نمایشی به چین دعوت کرد. طولی نکشید که نیکسون، کیسینجر را به جلسات مخفی با مقامات چینی فرستاد. ماجرای سفر کیسینجر به چین هم در نوع خود جالب است. آنطور که وب‌سایت هیستوری دات‌کام نوشته کیسینجر در یک سفر دیپلماتیک به پاکستان، وانمود کرد که دچار بیماری معده است و این باعث شد چندین روز در اتاق هتل خود محبوس شود. کیسینجر در تاریکی شب سوار یک جت خصوصی پاکستانی رهسپار پکن شد.

کمتر از یک ساعت پس از ورود کیسینجر و همراهانش به مهمانخانه‌شان در پکن، پیامی آمد: «رئیس مائو می‌خواهد رئیس جمهور نیکسون را ببیند». نیکسون، به عنوان برجسته‌ترین سیاستمدار ضد کمونیست آمریکا در جنگ سرد، در موقعیت منحصر به فردی برای آغاز یک گشایش دیپلماتیک با چین قرار گرفت که منجر به تولد یک شعار سیاسی جدید شد: «فقط نیکسون می‌توانست به چین برود».

اعلام این خبر که رئیس جمهور سفری بی‌سابقه به پکن خواهد داشت، در میان مردم آمریکا که از زمان به قدرت رسیدن کمونیست‌ها، پرجمعیت‌ترین کشور جهان را کمتر دیده بودند، شور و هیجان زیادی ایجاد کرد. سفر نیکسون به چین در فوریه ۱۹۷۲ از تلویزیون پخش شد و بینندگان زیادی داشت. این تنها گام اول، اما گامی تعیین‌کننده، در جهت ایجاد روابط حسنه نوپا بین دو کشور بود.

اعلام نشست پکن، بهبود فوری روابط آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی را به دنبال داشت، به این معنی که از نیکسون برای ملاقات با لئونید برژنف، نخست وزیر شوروی، در روسیه دعوت به عمل آمد. این نشانه‌ای بود که تلاشی که نیکسون داشت برای «مثلث‌سازی» سیاسی که موثر افتاد.

ترس از بهبود روابط بین چین و آمریکا، شوروی‌ها را به سمت بهبود روابط خود با آمریکا سوق می‌داد، این همان امیدی بود که نیکسون داشت. نیکسون اولین رئیس جمهوری آمریکا بود که از مسکو بازدید کرد. اهمیت پایدار این دیدار از مسکو، معاهداتی بود که این دو نفر برای کنترل رشد سلاح‌های هسته‌ای امضا کردند. امضای پیمانی برای محدودیت سلاح‌های استراتژیک و پیمانی برای موشک‌های ضد بالستیک، به مسابقه تسلیحاتی پایان نداد، اما راه را برای پیمان‌های آینده که به دنبال کاهش و حذف سلاح‌های کشتار جمعی بودند، هموار کرد. نیکسون توافق‌نامه‌هایی هم در مورد علم، فضا و تجارت امضا کرد.

اما در حالی که نیکسون سعی کرد از بهبود روابط با شوروی و چین برای فشار آوردن به ویتنام شمالی برای رسیدن به توافق استفاده کند، او فقط توانست یک توافق ناقص را مذاکره کند که صرفا جنگ را متوقف کرد، نه اینکه به آن پایان دهد. نیکسون در اولین سال ریاست جمهوری خود سعی کرده بود جنگ را با شرایط مطلوب حل و فصل کند. او از طریق مذاکرات مخفی بین کیسینجر و ویتنام شمالی هشدار داد که اگر تا اول نوامبر ۱۹۶۹ پیشرفت عمده‌ای حاصل نشود «ما- با اکراه زیاد- مجبور خواهیم شد اقداماتی با بزرگترین عواقب انجام دهیم». البته که ویتنامی‌ها تسلیم نشدند و جنگ ادامه یافت.

اما به هر حال سفر نیکسون به چین که یک هفته‌ طول کشید با امضای بیانیه شانگهای به پایان رسید. در ۲۷ فوریه ۱۹۷۲، ایالات متحده اذعان کرد که «همه چینی‌ها در دو طرف تنگه تایوان معتقدند که فقط یک چین وجود دارد و تایوان بخشی از چین است». ایالات متحده همچنین بر «علاقه خود به حل و فصل مسالمت‌آمیز مسئله تایوان توسط خود چینی‌ها» مجددا تایید کرد.

به نوشته گاردین ویکلی، این سفر به همان اندازه که یک نمایش تلویزیونی بود، یک پیشرفت دیپلماتیک نیز تلقی شد. وقتی هواپیمای نیکسون پس از یک هفته اقامت در چین در پایگاه نیروی هوایی اندروز در خارج از واشنگتن فرود آمد، با استقبال قهرمانانه‌ای از سوی معاون رئیس جمهورش، اسپیرو اگنیو، روبرو شد. هیو سیدی از مجله لایف زمزمه یکی از روزنامه‌نگاران کنارش را در فرودگاه به یاد می‌آورد: «خدای من، مثل ورود پادشاه است». سال‌ها بعد، این دیدار الهام‌بخش یک اپرا شد.

تغییر موازنه قدرت در جنگ سرد

یکی از سفرای همراه نیکسون در چین، سفر هشت روزه او را چنین تعبیر می‌کند: «هفته‌ای بود که جهان را تغییر داد» و این سفر موازنه قدرت بین ایالات متحده، چین و اتحاد جماهیر شوروی را به طور قابل توجهی تغییر داد.

دیو روس از نویسندگان هیستوری دات‌کام و از گردانندگان پاکست محبوب «چیزهایی که باید بدانید»، می‌نویسد: به قدرت رسیدن ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۹ همزمان بود با بیستمین سالگرد تاسیس جمهوری خلق چین و ۲۰ سال روابط دیپلماتیک به انجماد رفته ایالات متحده و چین کمونیست. دو طرف دهه‌ها با هم رابطه نداشتند و ایالات متحده در حیاط خلوت چین با ویتنام شمالی کمونیست در جنگ بود.

خود نیکسون وقتی دستور تعقیب قضایی آلگر هیس، مقام سابق وزارت امور خارجه را داد که به جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی متهم شده بود، عنوان تندروی ضد کمونیست را کسب کرده بود. نزدیک‌ترین تماس دیپلماتیک بین ایالات متحده و چین ۱۵ سال قبل از آن در سال ۱۹۵۴ بود، که مقامات ارشد هر دو کشور در کنوانسیون ژنو برای مذاکره در مورد مرزهای سیاسی جدید بین کره شمالی و جنوبی و ویتنام شمالی و جنوبی شرکت کردند. در این کنفرانس، جان فاستر دالس، وزیر امور خارجه وقت در زمان دوایت دی. آیزنهاور، از دست دادن با ژو انلای، نخست وزیر چین و مذاکره‌کننده ارشد، خودداری کرده بود.

اما با نزدیک شدن به پایان دهه پرآشوب ۱۹۶۰، دولت نیکسون با چندین چالش عمده روبرو بود: جنگ فاجعه‌بار در ویتنام، نزاع اجتماعی در داخل کشور و مذاکرات متوقف‌شده تسلیحات هسته‌ای با شوروی.

در حالی که نیکسون علنا خود را به عنوان یک تندروی پوپولیست به تصویر می‌کشید، او تاریخ‌دانی دقیق و یک استراتژیست زیرک بود. نیکسون و مشاور امنیت ملی‌اش، هنری کیسینجر، به این باور رسیدند که با آب کردن یخ روابط با چینی‌ها و آوردن آنها به «جامعه ملت‌ها»، آمریکا می‌تواند در مذاکرات خود با ویتنام شمالی و شوروی، متحد جدید قدرتمندی به دست آورد.

چینی‌ها دلایل استراتژیک خود را داشتند برای از سرگیری گفت‌وگو با ایالات متحده. تاریخ نشان می‌دهد که بی‌اعتمادی عمیقی حاکم بود بین جمهوری خلق چین و اتحاد جماهیر شوروی، هرچند ایدئولوژی کمونیستی مشترکی داشتند. رهبری جمهوری خلق چین نگران بود که شورویِ کاملا مسلحشان، نقشه‌هایی برای گسترش قلمرو خود به آسیا داشته باشد. در اواخر دهه ۱۹۶۰، درگیری‌های مکرر مرزی بین شوروی و چین به آستانه یک جنگ تمام‌عیار رسیده بود. مائو به این نتیجه رسیده بود که او به کسی نیاز دارد که به چین در مقابله با اتحاد جماهیر شوروی کمک کند.

ایوان توماس، روزنامه‌نگار و نویسنده کتاب «نیکسون بودن: مردی دچار تفرقه»، می‌گوید: «نیکسون و کیسینجر این ایده را مطرح کردند که اتحاد جماهیر شوروی و چین را در مقابل یکدیگر قرار دهند و ایالات متحده را به عنوان ضلع سوم مثلث قرار دهند تا تعادل قدرت پایداری ایجاد شود. ”دشمنِ دشمنِ من، دوستِ من است” ایده‌ای کاملا نیکسونی بود».

از زمانی که روابط دیپلماتیک مستقیم بین چین و ایالات متحده قطع شد، نیکسون مجبور شد از طریق کانال‌های خصوصی و پشت پرده در پاکستان و رومانی با چینی‌ها ارتباط برقرار کند، که البته چینی‌ها نیز پذیرای این ارتباط بودند. دعوت از تیم پینگ پنگ ایالات متحده تبادل فرهنگی «دیپلماسی پینگ پنگ» را به راه انداخت و و این آغاز برقراری روابط بود. اما بزرگترین دستاورد، سفر مخفیانه کیسینجر به پکن بود در ژوئیه ۱۹۷۱ برای ملاقات حضوری با رهبر چین. در یک تلگراف رمزگذاری شده که به کاخ سفید ارسال شد، کیسینجر این خبر خوب را با یک کلمه با نیکسون در میان گذاشت: «یورکا».

اعلام سفر قریب‌الوقوع نیکسون به چین برای اکثر آمریکایی‌ها شوک‌آور بود، اما این حرکت سیاسی جسورانه به سرعت حمایت عمومی را به خود جلب کرد. شدیدترین انتقاد از این سفر نه از سوی مخالفان لیبرال نیکسون، بلکه از سوی محافظه‌کاران حزب خودش بود که آن را خیانت به تایوان می‌دانستند که دولت ضد کمونیست چین پس از شکست در جنگ داخلی به آنجا گریخته بود.

اما صحبت از تایوان باید به تعویق می‌افتاد. قصد نیکسون از این سفر، نشان دادن حسن نیت و همکاری و اعلام این نکته به جهانیان بود که ایالات متحده یک ابرقدرت سوم را در صحنه جهانی به رسمیت می‌شناسد، ابرقدرتی که می‌تواند متحد اقتصادی مهم و مانع استراتژیک در مذاکرات با شوروی باشد.

هر لحظه از این سفر یک هفته‌ای با دقت برنامه‌ریزی و صحنه‌سازی شده بود و دوربین‌های تلویزیونی همه آن را برای مخاطبان مجذوب در سراسر جهان پخش می‌کردند. و نیکسون می‌دانست که هیچ لحظه‌ای در تلویزیون مهم‌تر از اولین تصاویری نیست که از ملاقات رو در رو با چو انلای نیست، همان مردی که وزیر امور خارجه‌ی ایالات متحده در سال ۱۹۵۴ علنا او را تحقیر کرده بود.

در ۲۱ فوریه‌ی ۱۹۷۲، هواپیمای ایر فورس وان در پکن فرود آمد. نیکسون به همراهانش دستور داد تا در هواپیما منتظر بمانند و ابتدا به همراه همسرش پتی- که کت قرمز بلندی پوشیده بود، رنگی که برای جمهوری خلق چین بسیار مهم است- از پله‌ها پایین آمد و مشتاقانه دستش را برای استقبال از نخست‌وزیر جمهوری خلق چین دراز کرد.

نویسنده کتاب «نیکسون بودن: مردی دچار تفرقه» می‌گوید: «ایالات متحده در سال ۱۹۵۴ به معنای واقعی کلمه نسبت به چو بی‌تفاوت شده بود. اینکه نیکسون دستش را دراز کرد، نشانه‌ای واضح بود از این‌که زمانه تغییر کرده و آمریکا آماده‌ی پذیرش چینی‌هاست. این یک صحنه‌سازی درخشان بود».

و خب، شوروی‌ها پای میز مذاکره آمدند. سفر تاریخی نیکسون به چین، نقطه اوج ریاست جمهوری او بود که بعدها با رسوایی واترگیت و استعفای او در سال ۱۹۷۴ از هم پاشید. در حالی که این سفر برای هر دو کشور یک مزیت بود، نیکسون و کیسینجر نتوانستند کمک چین را داشته باشند برای پایان دادن به جنگ ویتنام و هیچ پیشرفت واقعی در مورد وضعیت تایوان حاصل نشد.

اما این سفر به دستیابی به هدف سیاسی بزرگتر نیکسون مبنی بر تنظیم مجدد توازن قدرت در صحنه جهانی کمک کرد. شوروی که پیش از این درخواست‌ها برای محدود کردن زرادخانه هسته‌ای خود را رد می‌کرد، با از سرگیری مذاکرات نیکسون با چین، لحن خود را تغییر داد. تنها دو ماه پس از بازگشت نیکسون از پکن، او دوباره به مسکو رفت و لئونید برژنف پیمان محدودیت تسلیحات استراتژیک (پیمان سالتSALT) را امضا کردند.

تغییر بازی

پس از بازگشت نیکسون از چین، موسسه گالوپ در یک نظرسنجی دریافت که بیش از دو سوم آمریکایی‌ها معتقدند که این سفر موفقیت‌آمیز بوده است، ۱۸ درصد پیش‌بینی کردند که این سفر در بهبود صلح جهانی بسیار موثر خواهد بود و ۵۰ درصد پیش‌بینی کردند که نسبتا موثر خواهد بود.

گالوپ از آمریکایی‌ها پرسید که کدام یک از ۲۳ توصیف مطلوب یا نامطلوب در مورد مردم چین صدق می‌کند. نظرسنجی مارس ۱۹۷۲ نسبت به نظرسنجی سال 1966، افزایش قابل توجهی در برداشت‌های مثبت درباره چینی‌ها را نشان داد. بیشترین افزایش نظر مثبت در این دیدگاه بود که چینی‌ها «سخت‌کوش» هستند.

بر اساس این نظرسنجی که هنوز از وب‌سایت گالوپ قابل دانلود است، پس از سفر به چین، محبوبیت نیکسون به بالاترین سطح آن نسبت به ۱۴ ماه پیش از آن رسید و ۵۶ درصد از آمریکایی‌ها عملکرد او را در مقام ریاست جمهوری تایید کردند.

در این نظرسنجی، ۴۹ درصد مردم ایالات متحده از او حمایت کردند. این رقم در نظرسنجی اوایل فوریه که قبل از سفر به چین انجام شده بود، به ۱۳ درصد رسیده بود. همچنین از همه افراد در آخرین نظرسنجی پرسیده شد که سفر رئیس جمهور نیکسون به چین را از نظر بهبود صلح جهانی چقدر موثر می‌دانند.

در این نظرسنجی آمده است: از هر پنج نفر یک نفر (حدود ۸ درصد) فکر می‌کنند که این سفر «بسیار موثر» خواهد بود، در حالی که نیمی دیگر می‌گویند «نسبتا موثر». تنها از هر چهار نفر یک نفر (۲۴ درصد) فکر می‌کند که سفر رئیس جمهور به چین در بهبود صلح جهانی «اصلا موثر» نخواهد بود.

در بخش دیگری از این نظرسنجی آمده: میانگین محبوبیت رئیس جمهور نیکسون برای سال جاری (بر اساس سه نظرسنجی) ۵۳ درصد است. این رقم در سال ۱۹۹۷، ۵۰ درصد بود، در حالی که در سال ۱۹۹۷، ۵۸ درصد بود. در اولین سال ریاست جمهوری او، یعنی سال ۱۹۶۹، میانگین محبوبیت او ۶۰۰۰ درصد بود. میانگین محبوبیت او از زمان تصدی مقام ریاست جمهوری (بر اساس ۴۹ نظرسنجی ملی) ۵۷ درصد است. بالاترین میزان محبوبیت رئیس جمهور، ۶۸ درصد، پس از سخنرانی او در مورد برنامه ویتنامی سازی در نوامبر ۱۹۶۹ ثبت شد. پایین‌ترین میزان محبوبیت او تا به امروز، ۴۸ درصد، در ژوئن سال گذشته ثبت شد که نشان دهنده نگرانی مردم در مورد اقتصاد و … است.

بیانیه شانگهای

در جلساتی که بین بازدید از دیوار بزرگ چین، مقبره‌های سلسله مینگ و دریاچه غربی و دلپذیر هانگژو برگزار شد، دو طرف جزئیات نهایی توافقی را که به عنوان «بیانیه شانگهای» شناخته می‌شود، تدوین کردند. در توافق ایالات متحده اذعان کرد که «همه چینی‌ها در دو طرف تنگه تایوان معتقدند که فقط یک چین وجود دارد». هر دو طرف موافقت کردند که برای عادی‌سازی روابط و کاهش خطرات درگیری بین‌المللی تلاش کنند. این اولین بیانیه از سه بیانیه اصلی در یک دهه بود برای ایجاد چارچوب این رابطه.

پس از پایان دیدار نیکسون در ضیافتی در هتل جینجیانگ شانگهای، آخرین سخنرانی خود را ایراد کرد. او در این سخنرانی گفت: «اگر بتوانیم زمینه مشترکی پیدا کنیم که بتوانیم روی آن بایستیم، جایی که بتوانیم پلی بین خود بسازیم و جهانی جدید بسازیم، نسل‌های سال‌های آینده به گذشته نگاه خواهند کرد و از ما برای این جلسه‌ای که در هفته گذشته برگزار کردیم تشکر خواهند کرد».

آما آیا واقعا تنش‌زدایی تمام شد؟ بیش از پنج دهه بعد، روابط ایالات متحده و چین فراتر از تصور تغییر کرده و در حوزه‌هایی از اقتصاد گرفته تا آموزش، عمیقا در هم تنیده شده است. با این حال در سال‌های اخیر، سوءظن متقابل افزایش یافته است، چه در ایالات متحده تحت ریاست جمهوری سابق دونالد ترامپ، که دولتش چین را «رقیب استراتژیک» می‌داند و چه در چین تحت رهبری شی جین پینگ که به طور فزاینده‌ای تهاجمی‌تر شده است.

اما هنوز هم شباهت‌های بسیاری نسبت به دهه 1970 وجود دارد. حمله روسیه به اوکراین تقریبا دنیا را به دو قسمت تقسیم کرده است: طرف روسیه و طرف اوکراین. چین با هنرمندی بین این دو طرف بازی می‌کند. هم متحد روسیه برای نفت بسیار ارزانش و هم می‌تواند با ایالات متحده به توافقاتی برسد. از طرفی بحران در خاورمیانه هم دقیقا چنین وضعیتی دارد. احتمالا روسیه و ایران با نگرانی به سفر ترامپ به چین نگاه خواهند کرد.

 

 

 

برچسب ها
مشاهده بیشتر

فاطمه لطفی

• فوق لیسانس مهندسی محیط زیست • خبرنگار تخصصی انرژی • مترجم کتابهای عطش بزرگ، تصفیه پسابهای صنعتی، تصفیه آب، استفاده مجدد از آبهای صنعتی، فرایندها و عملیات واحد در تصفیه آب و ساز و کار توسعه پاک

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن