آنچه جنگ علیه ایران در باب مبارزه با ایالات متحده به چین آموخت!

برخی کارشناسان بر این باورند که ایران نتوانست ایالات متحده را از نظر نظامی شکست دهد، اما ایران اصلا نیازی به این چنین دستاوردی نداشت، و چین کاملا به این نکته توجه دارد. تهران با مسدود کردن تنگه هرمز، افزایش شدید قیمت در بازارهای انرژی و کند کردن رشد اقتصادی جهان، به‌نوعی به پکن امکان داد تا مطالعه‌موردی داشته باشد در مورد چگونگی تحمیل هزینه‌ به آمریکا بدون تلاش برای پیروزی نظامی.

به گزارش «انرژی امروز» الیسا اورز، عضو ارشد مطالعات خاورمیانه در شورای روابط خارجی و مایکل شیفر، عضو اسکلار ادوایزر و عضو ارشد مرکز پیشرفت آمریکا و دستیار اسبق مدیر آسیا در USAID و معاون دستیار وزیر دفاع در شرق آسیا هستند که در مقاله‌ای در وب‌سایت شورای روابط خارجی مخاطب جنگ علیه ایران را پکن می‌دانند.

به نوشته این دو، دولت دونالد ترامپ احتمالا به زودی تشخیص می‌دهد که مهمترین مخاطب جنگ علیه ایران نه در تهران یا اورشلیم، بلکه در پکن بوده است. استراتژیست‌های چینی شاهد نمایش توانایی‌های نظامی ایالات متحده و نحوه جنگیدن این کشور در مقیاس وسیع بوده‌اند.

آنها در حال ارزیابی دوام بازدارندگی ایالات متحده در طول تنگه تایوان بوده‌اند و اکنون می‌توانند شکاف بین نتایج نظامی و اثرات استراتژیک را ببینند. شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، احتمالا این درس‌ها را در استراتژی خود برای دیدارش با ترامپ لحاظ خواهد کرد.

این دو کارشناس مدعی‌اند ایران هرگز نمی‌توانست در یک جنگ متعارف با ایالات متحده پیروز شود، اما مجبور هم نبوده که پیروز شود. صرفا باید زمان را به عقب می‌راند، هزینه‌ها را بالا می‌برد و زنده می‌ماند. برای برنامه‌ریزان چینی، جنگ ایران یک مطالعه موردی برای چگونگی جنگ چند دامنه‌ای‌ست.

ایران با حمله به قلب اقتصادی همسایگان خلیج فارس، تولید حیاتی نفت و گاز را متوقف کرد و قیمت هر دو را افزایش داد و با انسداد عملی کشتیرانی از طریق تنگه هرمز به روی همه به جز آنهایی که اجازه داده بود، کاری را انجام داد که کمتر سناریویی در دهه‌های گذشته بررسی کرده بود: اجازه داد نفت خود را که به مقصد چین و جاهای دیگر می‌رفت، ترانزیت کند، در حالی که بقیه جریان خروجی از طریق تنگه را مسدود کرد.

این اقدام یک شریان اقتصادی را مسدود کرد، باعث شد بازارهای بیمه محدود شوند و زنجیره‌های تأمین متزلزل شوند و یک درگیری منطقه‌ای را به یک اختلال اقتصادی تبدیل کرد و نشان داد که اهرم این کشور نه در میدان نبرد، بلکه در توانایی‌اش برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی است.

حالا بیایید این درس‌های عبرت‌آموز را به منطقه هند و اقیانوس آرام ببریم. مدت‌هاست که برنامه‌ریزان نظامی ایالات متحده، احتمال حمله به تایوان را به عنوان رقابتی بین تهاجم و دفاع در نظر گرفته‌اند و در نهایت به این نتیجه می‌رسند که آیا تایوان می‌تواند چین را از یک پیروزی نظامی سریع محروم کند تا زمان لازم را فراهم کند برای ایالات متحده برای غلبه بر مشکل فاصله و انتقال نیروها به غرب اقیانوس آرام یا خیر.

اما این دکترین خود پکن را نادیده می‌گیرد، که تأکید بسیار بیشتری بر مختل کردن سیستم اقتصادی و عملیاتی دشمن نسبت به شکست کامل نظامی آن دارد. استنتاج‌هایی که چین می‌تواند از جنگ ایران بگیرد واضح است: اگر بتواند فشار اقتصادی و سیاسی کافی برای محدود کردن تصمیم‌گیری ایالات متحده ایجاد کند، نیازی به پیروزی قاطع و استراتژیک نیست.

چین نیازی به حمله تمام عیار آبی-خاکی به تایوان ندارد چون اقدامی پرخطر و پیچیده است. بلکه می‌تواند یک کمپین چندلایه از تهدید و اجبار را دنبال کند: قرنطینه دریایی، اختلال سایبری، فشار مالی و اقدام نظامی گزینشی. هدف فتح فوری نیست، بلکه فشار فزاینده بر تایوان، متحدان منطقه‌ای و ایالات متحده است.

درگیری ایران نشان می‌دهد که این رویکرد می‌تواند سریع‌تر از آنچه بسیاری تصور دارند، عمل کند، به خصوص اگر درد آن فراتر از هند و اقیانوسیه احساس شود و بازارها را به گونه‌ای آشفته کند که در سطح جهانی طنین‌انداز شود.

هر عنصر از چنین کارزاری به گونه‌ای تنظیم می‌شود که پایین‌تر از آستانه خط قرمز هر متحد واحدی قرار گیرد و واشنگتن را مجبور به انتخاب بین تشدید تنش و رضایت کند، در حالی که دولت‌های منطقه‌ای یعنی کانبرا، مانیل، توکیو، سئول و دیگران هر یک میزان مواجهه خود را محاسبه می‌کنند و هرگونه تلاش برای پاسخ قاطع را از هماهنگی خارج می‌کنند.

علاوه بر این، عملیاتی که تصمیمات بحرانی را در یک جدول زمانی فشرده اعمال می‌کند، فضای مورد نیاز برای فرضیات وضعیت فعلی نیروها را از ایالات متحده سلب می‌کند و دقیقا از همان نوع ناهماهنگی استراتژیکی که درگیری ایران آشکار کرده، بهره می‌برد.

جنگ با ایران به آسیب‌پذیری دوم ایالات متحده هم در رابطه با سناریوهای تایوان اشاره کرده که سال‌هاست از نظر تئوری آشکار بوده است: قابلیت‌های محدود و هزینه‌های آمادگی.

واشنگتن در حال مصرف مهمات دقیق، پدافند هوایی و دارایی‌های دریایی خود است، یا حداقل آنها را در خاورمیانه به کار گرفته است. زمان طولانی تولید، بودجه‌های ثابت و برنامه‌های تعمیر و نگهداری به این معنی است که برای تجدید قوا و آماده‌سازی به زمان نیاز است. حتی اگر پنتاگون اصرار داشته باشد که تعهدات به تایوان دست نخورده باقی بماند، واقعیت مشهود فشار چندجانبه اهمیت دارد.

اگر جنجال‌آفرینی پکن در مورد جنگ ایران به این نتیجه برسد که ایالات متحده برای حفظ همزمان دو احتمال با شدت بالا یا بازیابی سریع ظرفیت از دست رفته خود، با مشکل مواجه خواهد شد، اعتبار تعهدات ایالات متحده در آسیا کاهش می‌یابد.

پکن، بدون شک، متوجه خواهد شد که زمان نیز به بُعدی از جنگ ایران تبدیل شده که دولت ترامپ برای مدیریت آن آمادگی لازم را نداشت. این جنگ نشان داده که اثرات اقتصادی چقدر سریع منتشر می‌شوند و مهار آنها چقدر دشوار است.

تیم ترامپ پیش از رسیدن به آتش‌بس موقت، به دنبال راه‌های مختلفی برای اطمینان‌بخشی به بازارها بود، از جمله طرح اسکورت کشتی‌ها در تنگه و ادعاهایی مبنی بر اینکه جنگ فقط «دو یا چند هفته» طول خواهد کشید.

همه این ادعاها شکست خوردند. ایران به طور موثر نردبان تشدید اقتصادی را علیه ارتش ایالات متحده به کار گرفت. برای چین، این امر جذابیت استراتژی‌هایی را که اهرم ایجاد می‌کنند و هزینه‌های اقتصادی ساختاری و فوری را تحمیل می‌کنند، تقویت می‌کند.

در چنین سناریویی، با گذشت زمان، متغیر دیگری که باید در جنگ چند دامنه‌ای مدیریت شود، چالش واشنگتن صرفا یک واکنش سریع نظامی نیست، بلکه مدیریت سرعت پیامدهای اقتصادی و سیاسی فزاینده است در داخل و خارج از کشور.

در نهایت حتی اگر ارتش ایالات متحده در هر یک از اهداف خود علیه ایران موفق شده باشد و مزایای چشمگیر به دست آورد، یک درگیری بزرگ برای چین نیز فاجعه‌بار خواهد بود.

اما بازدارندگی ایستا نیست. با هر درگیری که آسیب‌پذیری‌های جدیدی را آشکار می‌کند، تکامل می‌یابد. جنگ با ایران، به هر شکلی که پایان یابد، بیش از هر چیز دیگری آسیب‌پذیری‌ها را آشکار می‌کند.

این بحران می‌تواند محوریت ایالات متحده را در بازارهای جهانی انرژی تقویت کند و نشان‌دهنده تمایل به تحمل هزینه‌ها باشد. اما مزایا به آرامی افزایش می‌یابند، در حالی که درک آسیب‌پذیری فوری است، به خصوص که ایران همچنان تنگه هرمز را در معرض خطر قرار داده است.

صرف نظر از اینکه مذاکرات آتش‌بس چگونه پیش برود، فضای بازدارندگی در آن آبراه دریایی پیچیده‌تر و شاید شکننده‌تر از فضای پیش از این جنگ خواهد بود.

جنگ ایران نشان داده که سوال پیش روی سیاست‌گذاران آمریکایی دیگر صرفا این نیست که آیا می‌توانند در یک درگیری نظامی بر سر تایوان پیروز شوند یا خیر.

اکنون، مسئله این است که آیا ایالات متحده می‌تواند یک رویارویی طولانی مدت و چند دامنه‌ای را که در آن اختلال اقتصادی، بی‌ثباتی زنجیره تامین و فشارهای سیاسی داخلی به اندازه نتایج نظامی تعیین‌کننده هستند، تحمل کند یا نه؛ و این مسئله زمانی مهم می‌شود که اهداف استراتژیک مشخص نیستند.

این یک آزمون قدرت اساسا متفاوت از آزمونی‌ست که ایالات متحده در هند و اقیانوسیه برای آن آماده شده است. اینکه آیا واشنگتن این تفاوت را قبل از اینکه خیلی دیر شود تشخیص می‌دهد یا خیر، یک سوال بی‌پاسخ است.

پکن اما با گذر زمان در حال یادگیری است و تقریبا مطمئنا منتظر فهمیدن نیست.

برچسب ها
مشاهده بیشتر

فاطمه لطفی

• فوق لیسانس مهندسی محیط زیست • خبرنگار تخصصی انرژی • مترجم کتابهای عطش بزرگ، تصفیه پسابهای صنعتی، تصفیه آب، استفاده مجدد از آبهای صنعتی، فرایندها و عملیات واحد در تصفیه آب و ساز و کار توسعه پاک

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن