اسپانیا در برابر آرژانتین: از دیکتاتوری تا دموکراسی

اسپانیا و آرژانتین دورههایی مشابه از دیکتارتوری را گذراندهاند که فقط بازههای زمانیشان با هم تفاوت داشت، چطور شد که این دو کشور توانستند خود را از گروه دیکتاتورها بیرون بیاورند و به گروه آزادها برسانند؟
به گزارش «انرژی امروز» از هفته نامه صدا، 48 سال پیش، جام جهانی 1978 در آرژانتین است. صدای تشویق تماشاگران و فریادهای از سر شادی و یا حسرت، گوش آسمان را کر کرده است. ورزشگاه چنان مملو از هیجان است که فریاد از سر درد زندانیان سیاسی را در بازداشگاهی که کمتر از دو کیلومتر با ورزشگاه فاصله دارد، در خود خفه کرده است. این زندانیان در حال شکنجه هستند و آرژانتین دهه هفتاد با دیکتاتوری خورخه رافائل ویدلا، که در دوران زمامداری خود از 1976 تا 1981 دستکم 30 هزار نفر را ناپدید کرده، با نتیجه 3 بر یک مقابل هلند برنده و قهرمان جام جهانی میشود. سه سال بعد دموکراسی به آرژانتین بازمیگردد و خورخه ویدلا به خاطر نقض گسترده حقوق بشر و «جنایت علیه بشریت» محاکمه و محکوم به حبس ابد میشود.
44 سال پیش، جام جهانی 1982 در اسپانیاست. اینبار برعکس آرژانتین، اسپانیا 7 سال است از دیکتاتوری فرانسیسکو فرانکو رها شده و به دموکراسی رسیده، هرچند در این دور به جام دست نیافت و ایتالیا قهرمان شد، اما دستکم فریاد از سر درد زندانیان در میان کف و سوت تماشاگران خفه نشد.
اسپانیا و آرژانتین دورههایی مشابه از دیکتارتوری را گذراندهاند که فقط بازههای زمانیشان با هم تفاوت داشت. فوتبال هر دو کشور اما در دنیا طرفدارانی ویژه دارد.
آیا دیکتاتوری یا دموکراسی بودن کشورها تاثیری در حضور آنها در جام جهانی و موفقیت در آن دارد؟ گویا پاسخ این سوال مثبت است.
جان ای. تورس؛ استاد علوم سیاسی، کالج لاگرانژ در یک بررسی آماری نشان داده که در چند دوره اول مسابقات جام جهانی، کشورهای آزاد عملکرد چندان خوبی نداشتند. از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۲، دو قهرمان از میان کشورهای اقتدارگرا بودند (ایتالیا در سالهای ۱۹۳۴ و ۱۹۳۸)، سه قهرمان از حکومتهای آنوکرات بودند (اروگوئه در سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۵۰ و برزیل در سال ۱۹۶۲) و دو برنده از کشورهای دموکراتیک (آلمان غربی در سال ۱۹۵۴ و برزیل پیش از دیکتاتوری در سال ۱۹۵۸). در ۳۲ سال اول، شش کشور اقتدارگرا در بازیهای نهایی حضور داشتند، چهار آنوکرات و تنها چهار دموکراسی. اما از سال ۱۹۶۶ که اولین رویارویی جام جهانی بین دو دموکراسی، با پیروزی انگلیس بر آلمان غربی بود، تنها دو برنده اقتدارگرا وجود داشته است: برزیل در سال ۱۹۷۰ و آرژانتین در سال ۱۹۷۸؛ آخرین کشور استبدادی که برنده این مسابقات شد. 10 کشور برنده از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۱۸ همگی کشورهای دموکراتیک بودهاند. علاوه بر این، تمام کشورهای نایب قهرمان از سال ۱۹۶۲ نیز کشورهای دموکراتیک بودهاند.
با نگاهی به کل دوره ۱۹۳۰ تا ۲۰۱۸، دادههای Polity نشان میدهد که ۷۱.۴درصد از شرکتکنندگان در بازیهای نهایی، کشورهای دموکراتیک بودهاند، کمتر از ۲۰درصد از فینالیستها کشورهای استبدادی و ۹.۵درصد کشورهای آنوکراسی بودهاند.
اگر از شاخص فریدام هاوس استفاده کنیم به این نتیجه میرسیم که از سال ۱۹۷۴ به بعد، ۲۳ کشور از ۲۶ شرکتکننده در بازی نهایی، یا ۸۸ درصد از کل شرکتکنندگان و ۱۱ کشور قهرمان، کشورهای آزاد بودهاند. فقط یک برنده تا حدی آزاد یعنی برزیل در سال ۱۹۹۴ و یک برنده غیر آزاد، آرژانتین در سال ۱۹۷۸، وجود داشته است.
در سال ۱۹۳۰، سال اولین تورنمنت فیفا، دادههای Polity نشان میدهد که تنها ۲۱.۷درصد از کشورهای جهان دموکراتیک بودند، ۴۴.۶درصد اقتدارگرا و ۳۳.۷درصد آنوکراتیک تلقی میشدند. تا سال ۱۹۶۶، دموکراسیها به ۲۰.۸ درصد کاهش یافتند، اما کشورهای اقتدارگرا ۴۰.۸ درصد کشورهای جهان را تشکیل میدادند. در طول جام جهانی ۲۰۱۸، با استفاده از دادههای پولیتی، کشورهای جهان که دموکراتیک تلقی میشدند تقریبا به ۶۰ کشور افزایش و کشورهای اقتدارگرا به ۱۲ درصد کاهش یافتند. بقیه یا آنوکرات هستند یا «در حال گذار».
اما در مورد شرکتکنندگان جام جهانی ۲۰۲۶ چطور؟ طبق گزارش فریدام هاوس، از ۴۸ کشور حاضر، ۴۳.۱درصد کشورهای «آزاد» هستند. گروه «غیرآزاد» ۲۶.۷ درصد از کل کشورها را تشکیل میداد. این ارقام تقریبا برعکس ارقام سال ۱۹۷۴ است، اولین سالی که دادههای فریدام هاوس در مورد جام جهانی در دسترس بود. در آن زمان، کشورهای آزاد ۲۷ درصد از کشورهای جهان را و کشورهای غیرآزاد ۴۱.۴ درصد از کشورهای جهان را تشکیل میدادند.
و در سال ۲۰۲۶ چطور؟ ۱۱ کشور برتر فیفا همگی «آزاد» هستند. از ۱۹ کشور برتر، همه به جز دو کشور مراکش و اکوادور آزاد هستند و این دو کشور توسط فریدام هاوس به عنوان «تا حدودی آزاد» رتبهبندی شدهاند. بیش از نیمی از ۱۱ کشور با پایینترین رتبه در این مسابقات غیرآزاد هستند.
دادهها نشان میدهد که دموکراسیها در جام جهانی حضوری پررنگ و نیز معمولا عملکرد بهتری نسبت به کشورهای استبدادی دارند؛ اما آیا این مهم است؟ احتمالا بله. در زمانی که کشورهای استبدادی از ورزش به عنوان ابزاری تبلیغاتی استفاده میکنند و ظاهرا فیفا چشم خود را بر سوابق حقوق بشر کشورهای میزبان میبندد، این واقعیت که دموکراسیها معمولا در زمین پیروز میشوند، مانند یک پیروزی برای کشورهای آزاد به نظر میرسد.
به هر حال دو کشور فینالیست جام جهانی امسال، اسپانیا و آرژانتین، گذشتهای تقریبا یکسان داشتند که بعدها پا به دنیای دموکراسی گذاشتند. فوتبال هر دو کشور در دنیا شناخته شده است و تاریخ دیکتاتوریشان نیز همینطور. چطور شد که آرژانتین و اسپانیا توانستند خود را از گروه دیکتاتورها بیرون بیاورند و به گروه آزادها برسانند؟ ادامه متن نگاهی بسیار مختصر است به این تحول.
اسپانیا: از دیکتاتوری تا دموکراسی و فقر تا رفاه
اسپانیا بدون جنگ داخلی، سرنگونی انقلابی یا شکست توسط یک قدرت خارجی و با استفاده از همان سازوکارهای نهادی که از رژیم فرانکو حمایت میکردند، از دیکتاتوری به دموکراسی پارلمانی گذار کرد. تا اوایل دهه ۱۹۸۰، رژیم استبدادی با یک دولت مدرن و کثرتگرا جایگزین شده بود و فرآیندی از بازسازی اقتصادی و حکومتی، پایه و اساس یک کشور مدرن، شهری، سکولار، جهانوطنی و در نهایت اروپایی را فراهم کرد. امروزه اسپانیا با 2.09 تریلیون دلار چهاردهمین اقتصاد دنیاست. این کشور عضو ناتو و بازیگر اصلی در اتحادیه اروپا است. در حالی که بسیاری از تحلیلهای گذار اسپانیا فقط بر تغییر از دیکتاتوری به دموکراسی پس از مرگ فرانکو تمرکز دارند، تثبیت نظام سیاسی و گذار مکمل از فقر به رفاه در چارچوب اروپایی است که اهمیت دارد.
در زمان مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵، ترتیبات نهادی استبدادی رژیم او عقبمانده به نظر میرسید. شاهزاده خوان کارلوس پادشاه شد و آدولفو سوارز گونزالس، نخستوزیر جدید، به آرامی شروع به اجرای اقدامات اصلاحات سیاسی کرد که منجر شد به انتخابات پارلمانی، مجموعهای از پیمانها بین بازیگران سیاسی برای تعریف چارچوب سیاسی و قانون اساسی جدید در دسامبر ۱۹۷۸. تهدیدهای نظامی برای سرنگونی دولت دموکراتیک جدید در سالهای اول دموکراسی همیشه وجود داشت، اما کنترل غیرنظامیان بر ارتش به سرعت از طریق بازسازی جامع نیروهای مسلح تثبیت شد که با حمایت گسترده مردم از دولت، حاکمیت قانون و آزادیهای مدنی و سیاسی تسهیل میشد.
این کشور یکی از اولین کشورهایی بود که در آن «موج سوم» چنین گذارهایی در اواخر قرن بیستم رخ داد؛ رژیم اقتدارگرا به مانند پرتغال یا یونان از طریق شکست نظامی یا به مانند اتحاد جماهیر شوروی با بحران عمیق اقتصادی مجبور به تسلیم نشد؛ دگرگونی اسپانیا یک تغییر عمدتا ملی و تحت رهبری ملی رخ داد که بهمانند آمریکای لاتین نتیجه حمایت یا فشار خارجی نبود.
در طی فرایند گذار اسپانیا از دیکتاتوری به دموکراسی این روندها رخ داد: تغییر منظم ایجاد شد؛ اجماع سیاسی از طریق تغییر قانونی ایجاد شد؛ در رهبری اسپانیا، اتحاد و سازشهایی رخ داد که هم جمهوریخواهان و هم فرانکوئیستها را راضی میکرد؛ قانون اساسی اصلاح شد؛ مردم اسپانیا به عنوان دارندگان انحصاری حاکمیت دیده شدند؛ فرآیند کاملا مشخص برای گذار، از همهپرسی قانون اصلاحات سیاسی به انتخابات عمومی، تعیین شد؛ حکومت از طریق قانون به حکومت قانون تغییر یافت؛ اجرای عدالت درباره چهرههای نظامی که در رژیم فرانکو نقش محوری داشتند؛ بازسازی گسترده نیروهای مسلح اسپانیا؛ ادغام در اروپا.
روندهای فوق باعث شد تا اسپانیا بدون اینکه دچار جنگ داخلی شود از دیکتاتوری به دموکراسی پا نهد.
جنگ کثیف آرژانتین و گذار به دموکراسی
از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳، نظامیان بیرحم در فرایندی بهنام «جنگ کثیف» بر آرژانتین حکومت کردند. آنها هم اقتصاد را به ورطه نابودی کشاندند و هم در جنگی برایر بازپسگیری جزایر فالکلند/مالویناس از بریتانیا ناموفق بودند. بالاخره رهبران نظامی از قدرت کنارهگیری کردند؛ انتخابات عمومی در 30 اکتبر 1983 و شکست غافلگیرکننده حزب پرونیست نشان از بازگشت حکومت مشروطه داشت. بیش از 85 درصد از واجدین شرایط در راگیری شرکت کردند.
با بازگشت دموکراسی، آرژانتین و ایالات متحده روابط دوجانبه بسیار نزدیکی برقرار کردند و با سفر کلینتون به آرژانتین در اکتبر 1997 این روابط مستحکمتر شد. در ژوئیه 1998، دولت ایالات متحده آرژانتین را به عنوان یک متحد اصلی غیر ناتو به رسمیت شناخت. در مارس 2016، باراک اوباما به قربانیان جنگ کثیف ادای احترام کرد و دستور از طبقهبندی خارج کردن هزاران سند نظامی و اطلاعاتی مربوط به آن دوره را داد.
البته در زمان گذار به دموکراسی، آرژانتین ثروتمندتر از سایر کشورها بود. همچنین با چالشهای تنوع مذهبی، زبانی و قومی مانند بنین، هند و اندونزی روبهرو نبود. این شکافها از نظر سیاسی در آرژانتین چندان برجسته نیستند. چالشهای آرژانتین بیشتر سابقه شکستهای مکرر دموکراسی و بازیگران اقتدارگرایی بود که بارها دموکراسی را به شکست کشاندند و نیز سه بحران اقتصادی شدید و شورشهای نظامی بودند.
بنابراین نابودی بازیگران افراطی ضد سیستم و تغییر ترجیحات هنجاری بازیگران در مورد اقتدارگرایی و دموکراسی در اولویت قرار گرفت. بازیگران افراطی ضد سیستم در چپ و راست مسئولیت بزرگی در نابودی تجربه دموکراتیک قبلی آرژانتین از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ دارند. چپ انقلابی، جوخههای مرگ راستگرا و تا سال ۱۹۷۵ ارتش درگیر خشونت گستردهای شدند که بخش عمدهای از جامعه آرژانتین را برای کودتایی که سرانجام در ۲۴ مارس ۱۹۷۶ از راه رسید، به تکاپو انداخت. پس از کودتا، دیکتاتوری از طریق سرکوب بیرحمانه، چپ انقلابی را در هم کوبید. چپ انقلابی پس از سال ۱۹۸۳ به عنوان یک بازیگر معنادار دیگر وجود نداشت. راست افراطی اقتدارگرا نیز پس از سال ۱۹۸۳ بسیار ضعیفتر بود. شکست مفتضحانه دیکتاتوری از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳، راست اقتدارگرا و ارتش را بیاعتبار کرد. اگرچه ارتش در زمان گذار دموکراتیک همچنان تهدیدی برای رژیم جدید بود، اما بازیگری متنبه شده بود. بخش مهمی از داستان بقای دموکراسی پس از سال ۱۹۸۳ به زوال چپ انقلابی و جوخههای مرگ شبهنظامی، پذیرش دموکراسی در نیروهای مسلح و استقرار تدریجی کنترل غیرنظامیان بر ارتش مربوط میشود. بدون این بازیگران افراطی ضد سیستم، دموکراسی شانس بسیار بهتری داشت.
و عامل مستقیمی که به بقای دموکراسی پس از سال ۱۹۸۳ کمک کرد، این بود که بازیگرانی که پس از سال ۱۹۸۳ همچنان مهم باقی ماندند، نگرش خود را در مورد دموکراسی تغییر دادند. در آرژانتین، دموکراسی در سالهای ۱۹۳۰، ۱۹۵۱، ۱۹۶۲، ۱۹۶۶ و ۱۹۷۶، با وجود درآمد نسبتا بالا و نابرابریهای بسیار در کشور، از هم پاشید. اما پس از سال ۱۹۸۳، با وجود تورم شدید، سه رکود شدید، تشدید چشمگیر فقر و نابرابری درآمدی و چندین شورش نظامی، همچنان پابرجا ماند. اما بازیگران و نگرشهای آنها در مورد دموکراسی در آزمایش دموکراتیک آرژانتین که از سال ۱۹۸۳ آغاز شد، به طور اساسی تغییر کرد و این کلید درک چرایی بقای دموکراسی است.
عجماوغلو و رابینسون (2006) و بویکس (2003) ادعا میکنند که فقرا وقتی انقلاب امکانپذیر نیست از دموکراسی حمایت میکنند زیرا دموکراسی درآمد را در میان فقرا بازتوزیع میکند. ثروتمندان در شرایط نابرابری بالا از اقتدارگرایی حمایت میکنند چون در دموکراسی درآمد برای فقرا نیز بازتوزیع میشود درنتیجه ثروتمندان میخواهند در مقابل آن بیاستند. با این حال در آمریکای لاتین بسیاری از دموکراسیها علیرغم نرخ بالای جرم و جنایت و رسواییهای فساد علاوه بر دورههای طولانی نتایج ضعیف اقتصادی و اجتماعی، پابرجا ماندهاند.
از طرفی ممکن است بازیگران سیاسی معتقد باشند که یک رژیم دموکراتیک نتایج اساسی ضعیفی به بار آورده، اما اعتمادی به این ندارند که یک دیکتاتوری بهتر عمل کند.



