فرصت تازه برای جبران تکرار عقب‌ماندگی در بزرگ‌ترین میدان گازی جهان

برداشت زودتر و منظم‌تر قطر از مخزن مشترک پارس‌جنوبی، توازن بهره‌برداری را طی سه دهه به زیان ایران تغییر داده است. کارشناسان می‌گویند حالا که از تشکیل صندوق ۳۰۰‌میلیارد دلاری بازسازی و توسعه ایران سخن گفته می‌شود، همکاری گازی با دوحه می‌تواند بخشی از عقب‌ماندگی صنعت نفت را جبران کند البته مشروط بر آنکه این صندوق از یک عدد سیاسی به مجموعه‌ای از پروژه‌های واقعی و قابل تامین مالی تبدیل شود.

به گزارش «انرژی امروز» از جهان صنعت، پارس‌جنوبی برای ایران فقط یک میدان گازی نیست بلکه ستون اصلی تامین انرژی، برق، خوراک پتروشیمی و بخشی از درآمد ارزی کشور است. همین میدان در سوی دیگر مرز دریایی، قطر را به یکی از بازیگران اصلی بازار جهانی گاز مایع تبدیل کرده است.

دوحه از دهه۱۹۹۰ با جذب شرکت‌های بین‌المللی، تامین مالی ارزان، فناوری روز و قراردادهای بلندمدت فروش، گاز گنبد شمالی را به ثروت و نفوذ سیاسی تبدیل کرد در حالی که ایران بخش بزرگی از زمان طلایی توسعه را درگیر تحریم، خروج شرکت‌های خارجی، تغییر قراردادها، کمبود سرمایه و تاخیرهای طولانی بود.

کارشناسان می‌گویند از نظر حقوقی نمی‌توان گفت قطر مستقیما گاز متعلق به ایران را «دزدیده» است زیرا هر کشور از بخش واقع در قلمرو خود تولید می‌کند، با این وجود در یک مخزن پیوسته، سرعت و محل برداشت اهمیت دارد. افت فشار در یک سمت و تولید سریع‌تر در سمت دیگر می‌تواند بر حرکت سیال، سهم برداشت نهایی و میزان میعانات قابل استحصال اثر بگذارد. به همین دلیل شکاف تاریخی تولید عملا بخشی از فرصت اقتصادی ایران را سوزانده و هزینه جبران آن را بالا برده است.

۳دهه عقب‌ماندگی در جنگ خاموش

مخزن قطر تولید از گنبد شمالی را زودتر آغاز کرد و زنجیره کامل تولید، پالایش، مایع‌سازی، حمل دریایی و فروش را ساخت. ایران اگرچه از اوایل دهه۸۰ توسعه فازهای پارس‌جنوبی را شتاب داد و در مقاطعی به برداشت روزانه قطر نزدیک شد اما مزیت اصلی دوحه فقط حجم گاز خام نبود، قطر بازار صادراتی را در اختیار گرفت، ناوگان ال‌ان‌جی ساخت، مشتریان آسیایی و اروپایی را با قراردادهای چندده‌ساله به خود وابسته و شرکت‌های بزرگ غربی را شریک منافعش کرد.

برآوردهای رسمی ایران در سال‌های مختلف نشان داده‌اند اختلاف برداشت روزانه دو طرف گاه کاهش یافته اما شکاف تجمعی و تفاوت در شیوه پول‌سازی از میدان پابرجا مانده است.

ایران تقریبا همه گاز خود را برای گرمایش، نیروگاه‌ها، صنایع، تزریق به میادین نفتی و خوراک پتروشیمی مصرف می‌کند. طبق داده‌های سال۲۰۲۴، حدود ۹۴‌درصد گاز تولیدی ایران در داخل مصرف شده است. در مقابل، قطر طی نزدیک به سه‌دهه صدها‌میلیارد دلار از صادرات ال‌ان‌جی درآمد کسب کرده است.

قطر حتی پس از رسیدن به جایگاه یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان ال‌ان‌جی جهان، توسعه گنبد شمالی را متوقف نکرد. قطر انرژی برنامه افزایش ظرفیت تولید ال‌ان‌جی از حدود ۷۷‌میلیون تن در سال به ۱۲۶‌میلیون تن و سپس ۱۴۲‌میلیون تن تا پایان سال۲۰۳۰ را دنبال کرده است. این به آن معناست که رقابت در مخزن مشترک پایان نیافته و قطر همچنان برای برداشت و تجاری‌سازی بیشتر گاز برنامه دارد.

وزارت نفت ارزش طرح فشارافزایی پارس‌جنوبی را حدود ۱۷‌میلیارد دلار اعلام کرده و گفته است اجرای این پروژه می‌تواند تا سال۱۴۳۵ صدها‌میلیارد دلار درآمد اضافی ایجاد کند. برآوردهای داخلی نیز هشدار داده‌اند بدون نصب کمپرسورهای عظیم فراساحلی، افت تولید سالانه ممکن است معادل ظرفیت یک فاز استاندارد، حدود ۲۸‌میلیون مترمکعب در روز باشد. هر سال تاخیر، به معنای کاهش گاز قابل فروش، تشدید ناترازی زمستانی و از دست رفتن بخشی از برداشت نهایی مخزن است.

عدد بزرگ، سازوکار نامعلوم

باوجودی که دوباره سطح تنش بین ایران و آمریکا بالا رفته است، با این حال موضوع صندوق ۳۰۰‌میلیارد دلاری بازسازی و توسعه که در چارچوب تفاهم ایران و آمریکا مطرح شده بود هنوز پابرجاست. اگرچه معلوم نیست که این صندوق از اساس تشکیل شود یا نه اما قطری‌ها تمایل به سرمایه‌گذاری با ایران را دارند. این تمایل به خصوص در چارچوب نظریه وابستگی در روابط بین‌الملل یک بازی برد- برد برای قطری‌ها که حیات تجاری شان به تنگه هرمز وابسته است، محسوب می‌شود.  هرچند گزارش‌های ضد و نقیضی در این رابطه وجود دارد که رقم ۳۰۰‌میلیارد دلار یک عدد «آرمانی» توصیف شده اما اگر حتی بخش کوچکی از بازسازی‌ها را قطر تقبل کند، می‌تواند منشا حرکت‌های بزرگ در صنعت گاز ایران شود. به خصوص آنکه حالا قطری‌ها در حوزه گاز با سرمایه‌گذاری‌هایی که در سال‌های اخیر داشته‌اند، بسیار جلو‌تر از ایران قرار گرفته‌اند.

چنین همکاری‌ای به معنای تعیین سهم مساوی از تولید نیست اما عدم‌قطعیت را کاهش می‌دهد و از تصمیم‌هایی جلوگیری می‌کند که ممکن است به افت فشار، کاهش بازیافت میعانات یا آسیب بلندمدت به مخزن منجر شود. پیشنهاد تشکیل کمیته فنی مشترک میان دو کشور نیز پیشتر مطرح شده بود اما هیچ‌گاه به یک سازوکار دائمی و الزام‌آور تبدیل نشد. مسیر دیگر، سوآپ و تجارت منطقه‌ای گاز است. ایران می‌تواند با استفاده از شبکه خطوط لوله و موقعیت جغرافیایی خود، در آینده بخشی از گاز قطر را به بازارهای پیرامونی منتقل کند و در مقابل، سرمایه، ال‌ان‌جی یا حق ترانزیت بگیرد. این الگو از ساخت پروژه‌های تکراری جلوگیری می‌کند و به ایران اجازه می‌دهد از جغرافیا و بازار داخلی بزرگ خود درآمد بسازد.

با این همه همکاری نباید جایگزین توسعه مستقل ایران شود. قطر شریک بالقوه است، نه منجی صنعت گاز. اگر تهران اصلاح مصرف، ثبات قرارداد، شفافیت مالی و دسترسی به فناوری را حل نکند، ورود چند‌میلیارد دلار سرمایه قطری نیز فقط افت تولید را برای مدتی به تعویق می‌اندازد.

دومین حوزه، انتقال فناوری و تامین تجهیزات فشارافزایی است. قطر تجربه کار با شرکت‌های بزرگ فراساحلی، سازندگان کمپرسور، پیمانکاران ال‌ان‌جی و تامین‌کنندگان مالی را در اختیار دارد. ایران می‌تواند از طریق شرکت‌های مشترک، اجاره تجهیزات، تامین مالی پروژه‌ای یا قراردادهای خدمات فنی، بخشی از این شبکه را به پارس‌جنوبی متصل کند. حتی اگر قطر سرمایه‌گذار اصلی نباشد، حضور آن می‌تواند ریسک پروژه را برای بانک‌ها و شرکت‌های آسیایی و اروپایی کاهش دهد.  طرح فشارافزایی پارس‌جنوبی به ده‌ها کمپرسور بزرگ، سکوهای فراساحلی سنگین و فناوری‌هایی نیاز دارد که تامین کامل آنها در شرایط تحریم دشوار است. سومین مسیر استفاده ایران از زیرساخت‌های ال‌ان‌جی قطر است. ساخت یک کارخانه بزرگ ال‌ان‌جی در ایران به ده‌ها‌میلیارد دلار سرمایه، فناوری پیچیده و سال‌ها زمان نیاز دارد. در سناریویی واقع‌بینانه‌تر، بخشی از گاز مازاد ایران می‌تواند از طریق خط لوله دریایی به قطر منتقل و در قالب قرارداد پردازش یا مشارکت در فروش مایع‌سازی شود.

ایران در ازای تحویل خوراک، سهمی از ال‌ان‌جی یا درآمد صادراتی می‌گیرد و قطر نیز از ظرفیت، ناوگان و شبکه مشتریان خود درآمد بیشتری کسب می‌کند. اجرای این مدل البته به توافق مرزی، فرمول شفاف قیمت، تضمین بلندمدت عرضه و مصونیت قرارداد از تحریم نیاز دارد. مسیر دیگر، سوآپ و تجارت منطقه‌ای گاز است.

ایران می‌تواند با استفاده از شبکه خطوط لوله و موقعیت جغرافیایی خود، در آینده بخشی از گاز قطر را به بازارهای پیرامونی منتقل کند و در مقابل، سرمایه، ال‌ان‌جی یا حق ترانزیت بگیرد. این الگو از ساخت پروژه‌های تکراری جلوگیری می‌کند و به ایران اجازه می‌دهد از جغرافیا و بازار داخلی بزرگ خود درآمد بسازد. با این همه همکاری نباید جایگزین توسعه مستقل ایران شود. قطر شریک بالقوه است، نه منجی صنعت گاز. اگر تهران اصلاح مصرف، ثبات قرارداد، شفافیت مالی و دسترسی به فناوری را حل نکند، ورود چند‌میلیارد دلار سرمایه قطری نیز فقط افت تولید را برای مدتی به تعویق می‌اندازد. فرصت صندوق ۳۰۰‌میلیارد دلاری نه در بزرگی عدد بلکه در امکان تغییر الگوی سرمایه‌گذاری است.

اگر ایران برای پارس‌جنوبی بسته‌ای روشن شامل فشارافزایی، تضمین خرید گاز، بازپرداخت ارزی، انتقال فناوری و داوری معتبر تعریف کند، همکاری با قطر می‌تواند بخشی از خسارت سال‌های از دست‌رفته را جبران کند اما اگر صندوق به وعده‌ای سیاسی، پروژه‌های بی‌اولویت و قراردادهای مبهم محدود شود، قطر همچنان از مخزن مشترک ثروت و نفوذ خواهد ساخت و ایران با وجود نشستن بر یکی از بزرگ‌ترین ذخایر گازی جهان، زمستان را با ناترازی، محدودیت صنایع و خاموشی پشت‌سر خواهد گذاشت.

برچسب ها
مشاهده بیشتر

فاطمه لطفی

• فوق لیسانس مهندسی محیط زیست • خبرنگار تخصصی انرژی • مترجم کتابهای عطش بزرگ، تصفیه پسابهای صنعتی، تصفیه آب، استفاده مجدد از آبهای صنعتی، فرایندها و عملیات واحد در تصفیه آب و ساز و کار توسعه پاک

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن