توافق‌نامه مکه و محدودیت‌های استقلال استراتژیک خلیج فارس

احمد موهی | متخصص جنگ سایبری، بازدارندگی و استراتژی‌های دفاعی در موسسه اقتصاد و سیاست خاورمیانه

 

جنگ راهی برای تسریع تصمیماتی دارد که دیپلمات‌ها سال‌ها به تعویق می‌اندازند. این مفیدترین دیدگاه برای درک این است که چرا عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ۷ آگوست ۲۰۲۶ را برای امضای توافقنامه دفاع مشترک مکه (MJDA) انتخاب کردند، پیمانی که اعلام می‌کند حمله به هر یک از امضاکنندگان به عنوان حمله به هر سه طرف تلقی خواهد شد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور و شهباز شریف، نخست‌وزیر، این توافقنامه را در مکه امضا کردند. زمان‌بندی آن تصادفی نبود. هجده ماه از جنگی گذشته که ایالات متحده و اسرائیل را علیه ایران درگیر کرده، عربستان سعودی حملات موشکی و پهپادی مکرری را متحمل شده و اعتماد به تمایل واشنگتن برای حمایت از امنیت خلیج فارس از بین رفته است.

ریاض و اسلام‌آباد پیش از این از طریق توافق‌نامه دفاع متقابل استراتژیک زمینه‌ای دوجانبه برای آن ایجاد کرده بودند. الحاق ترکیه از مسیر جداگانه‌ای پیروی می‌کند: آنکارا و اسلام‌آباد از سال‌ها پیش زمان صرف کرده بودند برای خرید و فروش کشتی‌های جنگی و آموزش خلبانان کرده بودند. به عبارت دیگر، توافق مکه اتحاد جدیدی را اختراع نکرد، بلکه دو رابطه دوجانبه را در هم ادغام کرد. این موضوع در میزان پایداری این پیمان اهمیت دارد: توافق‌نامه‌هایی که بر اساس همکاری‌های عملیاتی موجود ساخته می‌شوند، معمولا بهتر از معاهداتی هستند که سرد و بی‌روح مذاکره شده‌اند.

اما مهم‌ترین نامی که در خط امضای مکه غایب است، مصر است. یک مقام ترکیه‌ای دامنه این پیمان را برای سایر «ملت‌های برادر» توصیف کرد بدون اینکه از مصر نام ببرد. محاسبات مصر با سه کشور دیگر از جهاتی متفاوت است. قاهره رابطه پیچیده خود را با آنکارا دارد. این کشور رابطه امنیتی خود را با اسرائیل حول چارچوب کمپ دیوید، حفظ می‌کند. و ارتش آن، برخلاف ترکیه یا پاکستان، عمدتا حول سینا، کانال سوئز و مرز جنوبی خود متمرکز است نه اعزام نیرو به خلیج فارس. برداشت معقول‌تر این است که مصر پیش از آنکه نام خود را به تعهدی وصل کند که وظایفش روی کاغذ تعریف نشده، منتظر است ببیند این پیمان در عمل از اعضای خود چه می‌خواهد.

بیانیه مشترک منتشر شده توسط خبرگزاری عربستان سعودی و وزارت امور خارجه پاکستان، هدف این توافق‌نامه را تقویت بازدارندگی جمعی توصیف می‌کند و هرگونه حمله مسلحانه به یکی از امضاکنندگان را حمله به هر سه طرف می‌داند و در عین حال تعهد کلی برای تعمیق همکاری‌های دفاعی را نیز مد نظر قرار می‌دهد. مفسران به سرعت آن را با ناتو مقایسه کردند و ماده 5 پیمان آتلانتیک شمالی. اما ماده 5 ناتو در بطن هفتاد و پنج سال ساختارهای فرماندهی یکپارچه، نیروهای دائمی و برنامه‌ریزی مدون قرار دارد؛ توافق مکه چنین سازوکاری را مشخص نمی‌کند و هیچ چیز در متن عمومی آن هیچ امضاکننده‌ای را ملزم به انجام اقدام نظامی خاصی در صورت حمله به دیگری نمی‌کند. تحلیلگران این پیمان را به عنوان یک چارچوب همکاری توصیف می‌کنند، نه یک اتحاد به معنای ناتو. این ابهام حاصل سهل‌انگاری نیست، بلکه نکته اصلی توافق است. یک بند دفاع متقابل با کلمات دقیق، هر دولت را مجبور می‌کند تا نیروها یا تجهیزات را به درگیری‌هایی که انتخاب خودشان نیست، اعزام کند؛ یک بند غیردقیق به هر سه اجازه می‌دهد تا ادعای همبستگی کنند، در حالی که گزینه انجام کار بسیار کمی را حفظ می‌کنند.

پاکستان تنها زرادخانه هسته‌ای در جهان با اکثریت مسلمان را در اختیار دارد با حدود ۱۷۰ کلاهک و گنجاندن آن در این پیمان، ناگزیر مسئله بازدارندگی گسترده برای عربستان سعودی را مطرح می‌کند. هیچ چیز در این توافق‌نامه به صراحت چنین چیزی را بیان نمی‌کند. اسلام آباد همیشه تاکید دارد سلاح‌هایش ا دشمن دیگری را هدف قرار داده‌اند و تعهدات خلیج فارس را در بر نمی‌گیرد، و یک مقام ارشد سعودی در پاسخ به این سوال که آیا عربستان اکنون می‌تواند روی پوشش هسته‌ای حساب کند، گفت این توافق زیر پوشش «تمام ابزارهای نظامی» نخواهد رفت. به نظر می‌رسد ریاض می‌خواهد ابهام، خود کار بازدارنده‌ای علیه ایران را انجام دهد.

عربستان سعودی از زمان در 28 فوریه 2026،  آغاز جنگ، از سوی نیروهای ایرانی و از شرکای منطقه‌ای تهران، حوثی‌ها در یمن، شبه‌نظامیان متحد در عراق، مورد حمله قرار گرفته است، و صادرات نفت و برنامه‌های توسعه‌ای آن آسیب دیده‌اند. ایالات متحده نتوانسته اس مهمات پدافند هوایی کافی را برای شرکای خود تامین کند، و بسته شدن دوره‌ای تنگه هرمز توسط ایران، لایه دومی از آسیب اقتصادی را در سراسر منطقه ایجاد کرده است. هیچ یک از این موارد، رابطه ایالات متحده و عربستان را از بین نبرده است. اما باعث شده که ریاض رابطه بین دو کشور را رابطه‌ای کافی نداند.

یاسمین فاروق از گروه بین‌المللی بحران می‌گوید که هر سه امضاکننده همچنان شرکای آمریکا هستند و درک می‌کنند که هیچ توافق منطقه‌ای نمی‌تواند جایگزین واشنگتن شود. کریستین کوتس اولریچسن نیز این پیمان را به عنوان گزینه‌ای برای افزودن و نه جایگزینی تضمین موجود مطرح کرده است. سینا طوسی پا را فراتر می‌گذارد و آن را یکی از اولین نشانه‌های آشکار تغییر شکل نظم منطقه‌ای توسط جنگ می‌داند هر سه مشاهده می‌توانند همزمان درست باشند. عربستان آنکارا و اسلام‌آباد را به واشنگتن ترجیح نمی‌دهد؛ بلکه از داشتن تنها یک گزینه خودداری می‌کند.

محاسبات ترکیه تا حدودی متفاوت است. اردوغان در حال حاضر روابط امنیتی خود را با قطر، سوریه و لیبی گسترش می‌دهد و مکه وزن مالی عربستان سعودی را در شبکه دفاعی گسترده‌تر جهان اسلام با محوریت آنکارا توصیف می‌کنند. برای اردوغان، این پیمان کمتر در مورد تنوع‌بخشی و دوری از یک حامی واحد و بیشتر در مورد تثبیت نقشی است که ترکیه سال‌هاست در حال ایجاد آن است.

در این پیمان عربستان سعودی پول و نیروی هوایی مجهز را تامین می‌کند، ترکیه دومین ارتش بزرگ ناتو و یک پایگاه دفاعی-صنعتی را فراهم می‌آورد  که در حال حاضر پهپادها و سیستم‌های پدافند هوایی‌اش را به عربستان صادر می‌کند، و پاکستان نیروی انسانی‌اش را با تجربه جنگی واقعی و توان هسته‌ای‌اش را. پیش از این هم پاکستان حدود هشت هزار سرباز، همراه با هواپیماهای جنگنده، پهپادها و یک سیستم پدافند هوایی، در عربستان مستقر کرده بود.

نگاه منطقه به این توافق

در تهران یکی از اعضای کمیته امنیت ملی مجلس علنا این پیمان را رد کرد و استدلال کرد که یک توافق روی کاغذ با ترکیه و پاکستان برای امنیت عربستان سعودی چیزی بیش از دهه‌ها وابستگی به واشنگتن نخواهد بود. اسرائیل هیچ اظهار نظر رسمی ارائه نکرد، اگرچه پیامدهای این پیمان برای آزادی عمل نظامی اسرائیل در میان مفرسین اسرائیلی جدی گرفته می‌شود که حتی قبل از توافق مکه، محور ترکیه و پاکستان را به عنوان یک بلوک خصمانه بالقوه توصیف کرده بودند. وزارت امور خارجه هند هم صرفا گفت که این تحول را «از نزدیک دنبال می‌کند»، که با توجه به حساسیت تاریخی هند به هر چیزی که به وضعیت هسته‌ای پاکستان مربوط باشد، خود یک نکته داده‌ای است. واشنگتن، پس از امضا توافق هیچ واکنش رسمی نشان نداد.

اما در واقعیت: اول، این پیمان مشابه ناتو نیست و تلقی آن به عنوان یک پیمان، هم نیروی الزام‌آور آن و هم تازگی‌اش را بیش از حد بزرگ می‌کند؛ این پیمان بیشتر به یک سیگنال سیاسی رسمی‌ست تا یک اتحاد نظامی قدرتمند. دوم، ارزش واقعی این پیمان برای ریاض ممکن است کمتر در هرگونه تضمین دفاعی خاص و بیشتر در خود ابهام نهفته باشد، یک تعهد هسته‌ای نامشخص می‌تواند بدون اینکه هرگز به آن استناد شود، بازدارنده باشد. سوم، دوام این توافق در واقع تابعی از متن پیمان نیست؛ بلکه به چگونگی پایان جنگ ایران بستگی دارد و اینکه آیا ایالات متحده با تشدید تعهدات خود به خلیج فارس به این مانع پاسخ می‌دهد یا با در نظر گرفتن این پیمان به عنوان مدرکی مبنی بر اینکه می‌تواند عقب‌نشینی کند. چهار، غیبت مصر خود معیاری است از اینکه تعهدات نهادی این پیمان چقدر ناچیز است: کشوری با تمام منافع اعلام شده در امنیت خلیج فارس و دریای سرخ و دارای کرسی در مذاکرات چهارجانبه قبلی، تصمیم گرفت سندی را امضا نکند که تعهداتش روی کاغذ آنقدر کم هزینه بود که ریاض، آنکارا و اسلام آباد می‌توانستند ظرف چند ماه به آن متعهد شوند.

 

منبع: هفته نامه صدا

برچسب ها
مشاهده بیشتر

فاطمه لطفی

• فوق لیسانس مهندسی محیط زیست • خبرنگار تخصصی انرژی • مترجم کتابهای عطش بزرگ، تصفیه پسابهای صنعتی، تصفیه آب، استفاده مجدد از آبهای صنعتی، فرایندها و عملیات واحد در تصفیه آب و ساز و کار توسعه پاک

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن