پاکستان: میانجی یا فرصتطلب؟
درباره نقش میانجیگری پاکستان بین ایران و ایالات متحده و منافعش

در 1947 دستکم یکمیلیون نفر مُردند و 15 میلیون نفر جابجا شدند تا «پ» پنجاب، «الف» افغانستان، «ک» کشمیر، «س» سند و «تان» بلوچستان کنار هم بنشینند و از این همنشینی پاکستان بهوجود بیاید. تیم مارشال، روزنامهنگار و نویسنده، میگوید: «اسلام، کریکت، سرویس اطلاعاتی، ارتش و ترس از هند، پاکستان را سرپا نگه داشته است».
به گزارش «انرژی امروز» از هفتهنامه صدا، در وبسایت وزارت خارجه این کشور آمده که سیاست خارجیاش در درجه اول معطوف به پیگیری اهداف ملیست برای دستیابی به صلح و ثبات از طریق همکاریهای بینالمللی. تاکید ویژهای هم وجود دارد بر دیپلماسی اقتصادی برای بهرهبرداری از مزایای ناشی از فرآیند جهانی شدن و نیز مقابله با چالشهای قرن بیست و یکم. اما کسی میتواند نقش ارتش پاکستان را در این سیاست معطوف به اهداف ملی نادیده بگیرد؟
چرا پاکستان باید چنین سیاستی در پیش بگیرد؟ جبر جغرافیای پاکستان این کشور را مجبور کرده تا به دنبال صلح و ثبات منطقهای باشد، در حالی که در شرق و غرب خود دو دشمن دارد: هند و افغانستان. درگیریهای مرزی بین این سه کشور، حالا تبدیل شده است به نوعی روتین منطقهای، رخدادهایی که گویا هیچ آخر و پایانی ندارد. مخصوصا با طالبان در افغانستان درگیری بر سر آب بسیار است. در حالی که همین پاکستان یکی از کشورهای کمک کننده طالبان بود برای برگشت به قدرت دوباره در افغانستان.
پاکستان مجبور است برای مقابله با تهدیدهایی که بهویژه از سمت این دو همسایه خود با آنها مواجه است، سیاست نزدیکی به دو قدرت دیگر، یعنی ایران و چین را در پیش بگیرد. از یک طرف نزدیکی با ایران برای پاکستان به دلیل داشتن جمعیت بالای شیعه، مهم بود و از طرف دیگر نزدیکی به چین به دلیل رقابتهای منطقهای شدید چین و هند، برای پاکستان قابل توجه بود.
اما پاکستان تنها به این دو کشور بسنده نکرد. دیپلماسی پاکستان به دنبال بهترین استفاده از ژئوپلیتیک نوظهور جنگ سرد هم بود. آمریکا در جنگ سرد در جنوب آسیا به دنبال متحد بود: ایالات متحده به دنبال متحد و پاکستان به دنبال روابط با قدرتهای بزرگ. این رابطه با ایالات متحده نوعی توازن قدرت در منطقه بین هند و پاکستان ایجاد کرد. و از سویی این امر بقای پاکستان را تضمین کرد و کمکهای اقتصادی و امنیتی برایش فراهم ساخت. تعامل ایالات متحده با پاکستان، قابلیتهای دفاعی و پتانسیلهای این کشور را برای توسعه اقتصادی تقویت کرد. این امر در تثبیت دولت جدید و فراهم ساختن بستری برای پیشرفت اقتصادی پایدار بسیار مفید بود.
ارتباط با ایالات متحده، نهاد حاکم مبتنی بر ارتش را در پاکستان تقویت کرد، و بنابراین ارتش این کشور مسلط بر اداره امور کشور شد و به عامل مهمی هم تبدیل شد در سیاست خارجی پاکستان. به دنبال تقویت ارتش، پاکستان بدل شد به شریکی جذاب برای چین، ایالات متحده و عربستان سعودی و این کشورها هم به نوبه خود در صف حامیان اصلی پاکستان قرار گرفتند.
در این میان اتفاقات دیگری هم رخ داد. اولین مورد، جنگ چین و هند در سال ۱۹۶۲ بود که زمینه را برای همگرایی استراتژیک پاکستان با چین فراهم کرد و این رابطه استراتژیک همچنان از قدرتی به قدرت دیگر در حال رشد است. پایان جنگ سرد هم روابط ایالات متحده و پاکستان را تغییر داد.
دومین مورد نزدیکی به کشورهای مسلمان نفتی بود. پاکستان در جهت تامین منافع خود در حوزه انرژی، به نوعی هویت اسلامی خود را تقویت کرد و با رونق نفتی سال ۱۹۷۳، کشورهای عربی در سیاست خارجی پاکستان بسیار مهم شدند. اعراب مملو از نفت به نیروی کار مهاجر نیاز داشتند و پاکستان فقیر این نیاز آنها را فراهم میکرد. امروزه حدود ۲ میلیون پاکستانی در عربستان کار میکنند و بزرگترین منبع حوالههای مالی هستند برای اقتصاد پاکستان. کشوری چون عربستان نیز به امنیت نیاز داشت و پاکستان ارتشی قوی داشت که بمب اتم هم میساخت. بنابراین مراودات نفتی برای پاکستان، انرژی، و برای عربستان، امنیت به همراه آورد.
عربستان نیاز به تنوع بخشیدن به مشارکتهای امنیتی خود داشت و نمیخواست کاملا به واشنگتن وابسته باشد. پس از حمله تروریستی 1979 به کعبه، یک تیپ نظامی پاکستان در این کشور مستقر شد. این روابط نظامی چنان مهم هستند که ژنرال عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش، (نامی که در هفتههای اخیر در میانه جنگ ایران و آمریکا برای ما ایرانیها بسیار تکرار شده است) پس از تصدی سمت خود، اولین سفر خارجی خود را به عربستان سعودی انجام داد، همان کاری که شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان نیز تکرارش کرد. ارتش پاکستان بهطور کلی نقش بسیار مهمی در سیاستخارجی این کشور ایفا میکند. با این حال خود پاکستانیها بر این باورند که مشکل پاکستان این نیست که ارتش نقش بیش از حدی در سیاست خارجی دارد، بلکه این است که غیرنظامیان هرگز به معنای واقعی کلمه بر ارتش برتری واقعی نداشتهاند. بنابراین سیاست پاکستان به رقابتی برای قدرت سیاسی در میان نخبگان تبدیل شده و سازمانیافتهترین گروه در میان این گروهها، بوروکراسی نظامی-غیرنظامی بوده است. این امر منجر به تسلط نظامیان بر زندگی سیاسی پاکستان شد. نکته مهم این است که نقش ارتش توسط غیرنظامیان در مسائل مهم سیاست خارجی مانند هند، افغانستان، روابط با چین و ایالات متحده پذیرفته شده است. این نقش به قدری اهمیت دارد که وقتی ارتش پاکستان احساس کرد سیاستهای عمران خان، نخستوزیر اسبق، میتواند روابط بین این کشور و ایالات متحده را تیره کند، مجبور به دخالت شد و حتی محبوبیت عمران خان در داخل هم نتوانست جلوی سقوط این نخستوزیر را بگیرد.
به هر حال در سیاستخارجی در سالهای اخیر، پاکستان علاوه بر کمک مالی از چین، ایالات متحده و غرب، برای حمایت نقدینگی به عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس نیز وابسته بوده، به ویژه هنگامی که با بحرانهای اقتصادی روبرو است. این کشورهای نفتی بدهیهای پاکستان را پرداخت و ذخایر پاکستان را تقویت کردهاند.
پاکستان اما از روسیه هم غافل نشده و تلاش کرده تا روابط خود را با روسیه ارتقا دهد. این روابط از سال 2014 به اوج رسیده، چون در آن زمان روسیه با هند دچار اختلافاتی شده بود و از طرفی پاکستان هم یک بازار بالقوه برای تجهیزات نظامی و سرمایهگذاری روسیه بوده است. با این حال جنگ اوکراین و روابط نفتی هند و روسیه هنوز اجازه نداده که پاکستان و روسیه بتوانند در روابط خود پیشرفت کنند.
حالا همسایه غربی پاکستان نه فقط با آمریکا و اسرائیل بلکه با کشورهایی میجنگد که پاکستان از آنها نفت مورد نیاز خود را تامین میکند. از روز آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، پاکستان روابط خود را با ایران حفظ کرده و توانسته این چالش را به خوبی مدیریت کند. این کشور به طور کلی از سیاست دوجانبهگرایی پیروی کرده است. سیاست پاکستان در حوزه بینالمللی بر این اصل قرار گرفته است که: روابط با یک قدرتْ درگیرِ رقابتها یا درگیریهای آن قدرت با سایر کشورهایی نشود که پاکستان با آنها روابط خوبی دارد. این سیاست تا آنجا پیش رفته که پاکستان نهتنها میانجی بین ایران و اعراب بودهاست بلکه این کشور توانست در سال ۱۹۷۱ نقش تاریخی خود را به عنوان پلی بین ایالات متحده و چین ایفا کند. البته این رخدادها به این معنی نیست که پاکستان بتواند روابط خود را با همسایه شرقیاش هند یا در غرب، با افغانستان، بهبود ببخشد.
حالا پاکستان از این قدرت روابط خود با کشورهای مختلف و البته در کنار آن از نظامیان خود استفاده کرده تا به عنوان میانجی کلیدی، پیامهایی را بین تهران و واشنگتن رد و بدل کند و میزبان قدرتهای منطقهای باشد برای کاهش تنشها. آیا این میانجیگری به نتیجه خواهد رسید؟ فعلا با قطعیت نمیتوان صحبت کرد اما تمایل دو طرف ایران و ایالات متحده برای کاهش تنشها، باعث شده بسیاری میانجیگری پاکستان را مهم جلو دهند. اما هستند در این میان کسانی که بر این باورند کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله عمان و قطر، میتوانستند میانجی بهتری باشند.



