Korean Messiah

درباره کتاب «مسیح کرهای»
اخیرا کتاب جدیدی منتشر شده که تصورات کنونی از نحوه تثبیت حکوت کره شمالی بر اذهان مردم این کشور را تغییر میدهد. این کتاب معتقد است دیکتاتوری کره شمالی، الهام گرفته از دیکتاتوری دین مسحیت در قرون وسطیست.
به گزارش «انرژی امروز» بسیاری از مردم از سال ۱۹۴۸، که کیم ایل سونگ با حمایت جوزف استالین قدرت را در کره شمالی به دست گرفت، منتظر فروپاشی این دیکتاتوری کمونیستی هستند، اما این اتفاق رخ نداد.
۸۰ سال از آن زمان گذشته و خانواده کیم هنوز هم در راس حکومت هستند و از جنگ کره، سقوط اتحاد جماهیر شوروی، دههها انزوا و تحریم جان سالم به در بردهاند.
سرکوب تمامیتخواهانه و نیز کمک قدرتهایی مانند چین و روسیه، به توضیح پابرجا ماندن این رژیم کمک میکند. اما حالا کتابی با نام «مسیح کرهای» نوشته جاناتان چنگ، روزنامهنگار وال استریت ژورنال، نیرویی کمتر شناختهشده را معرفی میکند بهعنوان یکی از دلایل این پابرجا ماندن: نیروی ایمان.
کره شمالی، مطابق با اصول کمونیستی، رسما خداناباور است. اما سیستم آن به همان اندازه که به مارکس و انگلس مدیون است، به عیسی، مریم و یوسف نیز مدیون است.
جاناتان چنگ استدلال میکند که کیم ایل سونگ هنگام ساخت ایدئولوژی سیاسی خود، آیینها و اصول دینی را هم در آن قرار داده، مثلا به همه اهالی کره شمالی مجموعهای از احکام به نام «10 اصل برای ایدئولوژی یکپارچه» آموزش داده میشود.
چنگ مینویسد: «این احکام از نظر زبانی چنان شبیه به 10 فرمان کتاب مقدس هستند و چنان کارکرد مشابهی در زندگی مردم خود دارند که انگار همهگی روی همان لوحهای سنگی 10 فرمان موسی حک شدهاند».
پیونگ یانگ تا مدتها کانون تفکر مسیحی بوده. در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20، این شهر را «اورشلیم شرق» مینامیدند. اجداد کیم از اولین گروندگان به مسیحیت بودند و والدینش از پروتستانهای باایمان بودند.
بنیانگذار کرهشمالی در کودکی با پدرش به کلیسا میرفت و سرودهای مذهبی میخواند. و این نوع تربیت جایگاه ویژه ایمان را در حکومت، برای این دیکتاتور آینده ثابت کرد: یعنی استفاده از قدرت ایمان برای بسیج تودهها و تثبیت فداکاری و ترس.
مواجهه کیم با مسیحیت به او حس عمیقی از تهدیدی داد که مسیحیت برای امیدهایش به حکومت مطلق ایجاد میکرد. بنابراین کیم که در آن زمان یک مارکسیست پرشور و یک مبارز سرسخت ضد آمریکایی بود، پس از به قدرت رسیدن در کره شمالی، مسیحیت را به عنوان یک دین رقیب دید.
او با به تصویر کشیدن خود به عنوان مسیح واقعی، مسیحیان را به طرز وحشیانهای سرکوب کرد، هزاران نفر از مؤمنان را کشت و بسیاری را به کره جنوبی فراری داد.
در نهایت آموزههای رهبر بزرگ تبدیل شد به دکترینی معروف به جوچه؛ جایگزین مارکسیسم-لنینیسم به عنوان پایه و اساس حکومت. در کره شمالی باور بر این است که اصول کیم مصون از خطاست.
حال در این کشور صحبت از خدا درواقع یعنی صحبت از کیم ایل سونگ و صحبت از عیسی یعنی صحبت از کیم جونگ ایل (پسر سونگ).
جالب اینکه جیمز وارن جونز، که اعتقاد داشت با درک اراده خداوند، کمونیسم نظم اجتماعی درستیست (در شهر جونز تاون بزرگترین خودکشی دسته جمعی تاریخ بشریت را با 918 نفر از مریدانش به اجرا گذاشت و طی آن دستکم 300 کودک جان باختند)، از تحسینکنندگان کیم ایل سونگ بود. مریدان جونز بیش از دوازده بار با مقامات کره شمالی ملاقات کردند.
نویسنده کتاب «مسیح کرهای» با این استدلال که مسیحیت کلید درک حکومت کرهشمالیست، تاریخ طولانی سلطنت کره، استالینیسم و خود ایدئولوژی کمونیستی را چندان حائز اهمیت نمیداند.
اما نگاه به کره شمالی به عنوان یک پروژه شبهمذهبی، روشنگر بسیاری مسائل است. سلسله کیم برای ماندن در قدرت علاوه بر نیروی بیرحمانه سرکوب، به تلقین و تفتیش عقاید متکیست. درست مثل زمان تفتیش عقاید اسپانیای مسیحی. هر شک و تردیدی با خطر مرگ یا گولاگ همراه است و هر سیستم اعتقادی دیگری حتما محکوم به نابودیست.
مثلا تماشای برنامههای تلویزیونی کره جنوبی ثروتمند و دموکراتیک که نشان میدهد زندگی بدون یک پادشاه خدا چقدر بهتر است، بهمعنی مواجهه با مجازات اعدام است.
نویسنده کتاب «مسیح کرهای» معتقد است: بزرگترین تهدیدی که فرقه کیم با آن مواجه است، آمریکا نیست، بلکه ارتداد از مسیحیت کره شمالیست.
برگرفته از اکونومیست




