توافق ایران، زمینهساز درگیری بیشتر؟

دنیل بایمن |استاد دانشگاه جورج تاون و مدیر برنامه جنگ و تهدیدات نامنظم مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی
فارن پالیسی
از دور اول مذاکرات بین ایالات متحده و ایران از زمان امضای توافق گذشته چه میتوانیم بیاموزیم؟
برای دولت ترامپ، این ۶۰ روز روزهای دشوار خواهد بود. حتی هواداران ترامپ نیز از شرایط آتشبس انتقاد میکنند و از رئیسجمهور به خاطر دادن ثروت بادآورده به ایران، امکان دریافت عوارض بر تردد از تنگه هرمز و نبود هیچ تضمینی در مورد برنامه هستهای یا ذخایر موشکی ایران انتقاد میکنند. اسرائیل ادعا کرده که حملاتش به حزبالله در لبنان تحت پوشش این توافق نیست و این گفته حداقل مذاکرات آخر هفته را به طور موقت مختل کرد. فراتر از آن، اکثر سوالات دشوار حل نشدهاند، به تعویق افتادهاند.
ماهیت توافقهای آتشبس همین است؛ آنها پارامترهای مذاکرات را تعیین میکنند و دو طرف را به سمت توافقی گستردهتر سوق میدهند. اما در این مورد، محتملترین نتیجه، نه یک پیشرفت، بلکه یک آشفتگی خشونتآمیز، با خشونتهای گاهبهگاه، اما اغلب محدود، است.
آموزندهترین نمونه، نه برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، توافق هستهای ایران که در سال ۲۰۱۵ منعقد و در سال ۲۰۱۸ توسط ایالات متحده لغو شد، بلکه طرح صلح ۲۰۲۵ غزه است. این توافق که توسط ترامپ تنظیم شده بود، یک پیروزی دیپلماتیک اولیه بود که ظاهرا به یک جنگ فرسایشی و ویرانگر پایان داد. در واقعیت، اگرچه توافق غزه تیترهای خوشبینانه روزنامهها را به خود اختصاص داد، اما در بهترین حالت چارچوبی برای درگیری مداوم، اما محدود، بود تا یک توافق واقعی.
هیچ یک از وعدههای بلندمدت طرح صلح ۲۰ مادهای دونالد ترامپ، یعنی بازسازی غزه، غیرنظامی کردن این سرزمین یا استقرار یک نیروی تثبیتکننده بینالمللی و موارد دیگر اجرا نشده یا در حال پیشرفت نیستند. از زمان آتشبس با حماس در اکتبر گذشته، عملیات اسرائیل بیش از ۱۰۰۰ فلسطینی را در غزه کشته و اسرائیل گاه ارسال کمکها را محدود یا متوقف کرده است. این خشونتها بدون بازگشت به جنگ تمامعیار رخ داده و طرفین در وضعیتی از درگیری سطح پایین پیش میروند که نه صلح است و نه جنگ، و البته بدون هیچ راهحل سیاسی در چشمانداز.
پرونده هستهای دقیقا همین نوع مشکل لاینحل را برای ایالات متحده، اسرائیل و ایران به همراه دارد. اینکه ایران چقدر پول دریافت خواهد کرد، چه کسی آن را تامین خواهد کرد و آیا غنیسازی یا ذخیرهسازی ادامه خواهد یافت یا خیر، سوالاتی بدون پاسخ روشن است و هر دو طرف انگیزههایی دارند تا ادعا کنند که طرف مقابل در حال امتیاز دادن است. ترامپ سالها برجام مذاکرهشده توسط اوباما را مورد انتقاد قرار داد و دولت او به شدت نسبت به هرگونه اشارهای به شباهت این دو موضوع حساس است. بنابراین، دولت تمایلی به موافقت با هرگونه فعالیت هستهای ایران نخواهد داشت که غنیسازی بلندمدت را مجاز میداند، ذخایر فعلی را از ایران خارج نمیکند یا به هر نحو دیگری نشاندهنده تحمل ایالات متحده در برابر سلاح هستهای ایران است. فقدان هرگونه ضمانت اجرایی در توافقنامه فعلی، چنین انتقاداتی را به ویژه محتمل میکند.
مشکل مالی این موضوع را تشدید میکند، زیرا هرگونه پولی که به ایران آزاد شود، خطر سرازیر شدن به سمت گروههای نیابتی مانند حزبالله، بازسازی ذخایر موشکی ایران یا به هر طریق دیگری شکست هدف جنگ اخیر را به همراه دارد. رئوس مطالب توافقنامه نشان میدهد که ایالات متحده کمک مالی بسیار بیشتری نسبت به دولت اوباما ارائه میدهد.
در عین حال، مانند غزه، هیچ یک از طرفین خواهان بازگشت به جنگ تمام عیار نیستند. ایران در روزهای اول جنگ تعداد زیادی از رهبری خود را از دست داد و جنگهای بعدی، بسته شدن تنگه هرمز و محاصره ایالات متحده، اقتصاد ایران را ویران کرد. این جنگ همچنین به ایالات متحده و متحدانش ضربه سختی وارد کرد. تهدیدها و حتی حملات نظامی محدود احتمالا برای علامت دادن نسبت به چیزی استفاده میشوند، اما یک درگیری تمام عیار به هیچ یک از طرفین سودی نمیرساند.
درک رویکرد ایران نسبت به مذاکرات آینده مستلزم شناخت چگونگی تغییر اساسی جهانبینی استراتژیک آن است. رهبری قبلی تحت نظارت علی خامنهای، خصمانه اما محتاط بود. شما میتوانستید روی آیتالله خامنهای برای محکوم کردن ایالات متحده و اسرائیل حساب کنید، اما تحت رهبری او، ایران، مثلا حاضر نبود تنگه هرمز را در طول عملیات چکش نیمهشب در ژوئن ۲۰۲۵، حتی تحت فشار شدید، ببندد.رهبری جدید درس متفاوتی از آن ماجرا آموخته است: اینکه ایالات متحده فقط زور را میفهمد و ایران باید و میتواند در مقابل آن بایستد.
این نگرش، تهران را سرسختتر میکند. ایران از نظر تاریخی یک شریک مذاکرهکننده سرسخت بوده است و شرایط امروز این وضعیت را بدتر میکند. رهبری جدید هنوز در حال تحکیم قدرت است و احتمالا قبل از اینکه هرگونه تعهدی الزامآور شود، به اجماع داخلی نیاز دارد، به خصوص در مورد مسائلی که مربوط به ایالات متحده و اسرائیل است. آنچه این امر را دشوارتر میکند، اختلال در ارتباط بین مقامات ایرانی است. کارزار ترور، مشکلات ضداطلاعاتی ایران را آشکار کرد و رهبران آن از ترس هدف قرار گرفتن احتمالی، ارتباطات را محدود میکنند. مذاکراتی که تحت این شرایط انجام میشود، کند، مبهم و مستعد تغییر ناگهانی خواهد بود.
در عین حال، استفاده ایران از نیروهای نیابتی برای حمله یا تهدید اسرائیل، ایالات متحده و سایر دشمنان تا حد زیادی شکست خورده است. اسرائیل حزبالله و حماس را نابود کرد و تخریب آنها به منبع ضعف تبدیل شده است؛ حالا ایران باید از حزبالله محافظت کند، نه اینکه حزبالله اهرم فشار باشد.
با این حال، تواناییهای ایران برای حمله به متحدان ایالات متحده در خلیج فارس و بستن تنگه هرمز، تغییر دهنده بازی است. ایران میتواند به عنوان نوعی اجبار، به اهداف متعلق به متحدان ایالات متحده حمله کند و آن کشورها را تحت فشار قرار دهد تا منافع ایران را برآورده کنند یا از طرف ایران در واشنگتن لابی کنند. ایران نشان داده که میتواند تنگه هرمز را ببندد، اقدامی با پیامدهای اقتصادی جهانی که هزینههای واقعی را به ایالات متحده و متحدانش تحمیل میکند. و میتواند عوارض دریافت کند. با هر تعبیری که استفاده شود (هزینههای ترانزیت، ترتیبات امنیت دریایی و غیره)، این پول ایرانها را از فشار اقتصادی ایالات متحده رهایی میدهد که قبل از آخرین جنگ سلاح اصلی آمریکا بود برای تضعیف ایران.
مشکل عمیقتر، وجود اعتماد- یا بهتر است بگوییم فقدان آن- است. تهران شاهد خروج ایالات متحده از برجام بود با وجود بیانیه آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر پایبندی ایران به توافق. بعد ایالات متحده از مذاکرات در سال ۲۰۲۵ به عنوان پوششی برای حمله اسرائیل استفاده کرد. در نتیجه، اکنون رهبران ایران شک دارند که واشنگتن با حسن نیت مذاکره میکند و نسبت به پایدار بودن هرگونه توافقی تردید دارند. این امر به یک ذهنیت کوتاهمدت منجر میشود. اسرائیل با وجود اینکه منافع حیاتی بیشتری نسبت به ایالات متحده در این درگیری دارد، از مذاکرات کنار گذاشته شده است (و حتی از خواندن متن توافق آتشبس قبل از انتشار آن منع شده بود). نه اسرائیل و نه ایالات متحده خواهان ایران مسلح به سلاح هستهای نیستند و هر دو با برنامه موشکی ایران و بستن تنگه هرمز، در کنار سایر اهداف مشترک، مخالفند. با این حال، اولویتها و جدول زمانی آنها به طور قابل توجهی متفاوت شده است، به طوری که ایالات متحده بر تنگه هرمز تاکید دارد و اسرائیل بیشتر بر حمایت ایران از نیروهای نیابتی و برنامههای موشکی بالستیک هستهای و میانبرد آن متمرکز است.
اسرائیل در ماه اکتبر انتخابات برگزار خواهد کرد و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، همیشه پیامدهای سیاسی داخلی هر اقدام سیاست خارجی خود را میسنجد. این توافق در اسرائیل به طور گسترده به نفع ایران تلقی میشود و این امر تاثیر بدی بر نتانیاهو دارد. اساسا اسرائیل از 7 اکتبر 2023 در وضعیت درگیری مداوم و چند جبههای بوده است و نه تنها به ایران، لبنان و غزه، بلکه (در مقیاس محدودتری) به سوریه، کرانه باختری و یمن نیز حمله کرده است. این کشور در حال ایجاد چیزی است که به نظر میرسد یک حضور نظامی دائمی و مناطق حائل در غزه، لبنان و سوریه باشد، تصمیمی ضمنی برای معامله چشمانداز صلح با عمق استراتژیک.
ناتان ساکس، تحلیلگر سیاسی، این رویکرد کلی را «ضد راهحلگرایی» توصیف کرده است؛ رویکردی در سیاست خارجی که عدم دستیابی به توافق مذاکرهشده با فلسطینیها را نه به عنوان یک شکست، بلکه به عنوان یک هدف تلقی میکند. تحت این منطق، هیچ پیروزی فلسطینی، حتی بسیار کوچک که توسط تشکیلات خودگردان فلسطین نمایندگی شود، قابل قبول نیست. این منطق اکنون در مورد سایر درگیریها نیز اعمال میشود. اسرائیل از زور برای عقب راندن دشمنان خود استفاده میکند نه برای کسب امتیاز در میز مذاکره. هزینههای این رویکرد- رنج مداوم در غزه و کرانه باختری، درگیریهای گسترده در لبنان و سوریه، فشار شدید بر جامعه اسرائیل و آسیب فزاینده به اعتبار بینالمللی اسرائی – واقعی هستند، اما هنوز انگیزه سیاسی کافی برای تغییر مسیر ایجاد نکردهاند.
بنابراین، اسرائیل ممکن است به عنوان یک عامل مخرب عمل کند، به حزبالله در لبنان حمله کند و در غیر این صورت موضع تهاجمی خود را حفظ کند. ایران با این باور که باید از نیروی نیابتی خود محافظت کند و اهرم فشاری دارد، ممکن است دوباره ترافیک تنگه هرمز را مختل کند یا سعی کند به متحدان ایالات متحده فشار وارد کند، زیرا معتقد است تنها راه متوقف کردن اسرائیل عبور از واشنگتن است.
این تنشها فراتر از روابط ایالات متحده و اسرائیل گسترش یافته است. کشورهای خلیج فارس که به تضمینهای امنیتی ایالات متحده وابسته هستند، سال گذشته را با نگرانی عمیقی پشت سر گذاشتهاند، زیرا ایالات متحده قادر به محافظت از آنها در برابر پهپادها و موشکهای ایران در طول جنگ نبود و اکنون به سمت توافقی پیش میرود که هیچ محدودیتی برای تجدید تسلیحات ایران قائل نمیشود. قبل از نهایی شدن توافق آتشبس، قطر در ازای مصونیت از حملات با حداقل حمایت ضمنی ایالات متحده، به ایران پرداختهای مالی انجام داد.
در آینده، قطر و سایر کشورهای خلیج فارس ممکن است ترجیح دهند به جای تکیه بر تضمینهای ایالات متحده، از امنیت خود محافظت کنند. آنها ممکن است از ایجاد پایگاه ایالات متحده هم خودداری کنند و به این نتیجه برسند که ایالات متحده نمیتواند به طور قابل اعتمادی از آنها محافظت کند و میزبانی پایگاههای نظامی ایالات متحده، آنها را بیشتر به یک هدف تبدیل میکند تا امنتر.
متحدان اروپایی و آسیایی شکایات خود را دارند و این شکایات بر اساس تخلفات پیش از جنگ ایالات متحده، از جمله تعرفههای گمرکی بر متحدان نزدیک و صحبت از تصرف گرینلند از دانمارک، متحد نزدیک، بنا شده است. ایالات متحده قبل از حمله به ایران با این متحدان مشورت نکرد و بعد تغییر موضع داد و از آنها خواستههایی مانند اعزام نیرو برای کمک به باز کردن تنگه هرمز را مطرح کرد، که هم غیرواقعی و هم با لحنی کینهتوزانه بود. تاثیر تجمعی این امر، ایجاد تردید در مورد قابل اعتماد بودن رهبری ایالات متحده بوده است که پس از هرگونه توافق خاص با ایران دوام خواهد آورد.
عمیقترین عدم قطعیت، چیزی است که ایالات متحده در درازمدت از خاورمیانه میخواهد. جنگ اخیر نشان میدهد که واشنگتن ممکن است بر منطقه متمرکز بماند، اما استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ دولت ترامپ با افتخار اعلام کرده است که خاورمیانه «دیگر آن عامل تحریککننده دائمی و منبع بالقوه فاجعه قریبالوقوع که قبلا بود، نیست.» ایالات متحده هیچ علاقهای به روند صلح ندارد و حمایت از اسرائیل، یکی از محرکهای گذشته دخالت ایالات متحده در منطقه، در میان جمهوریخواهان و دموکراتها رو به کاهش است.
با این حال، خاورمیانه سابقه شکست استراتژیهای مینیمالیستی ایالات متحده را دارد. توافق با ایران که در بستری شکل گرفته از نوسانات ایالات متحده، عملیات نظامی اسرائیل، فعالیتهای نیابتی ایران، طفره رفتن کشورهای خلیج فارس و ناامیدی متحدان؛ یا اجرا خواهد شد یا نخواهد شد. زبان مبهم در توافقی در مورد پیشرفتهای آینده نمیتواند بازیگرانی با چنین منافع متفاوت و چنین اعتماد محدودی به یکدیگر را در کنار هم نگه دارد.
صادقانهترین پیشبینی، ناخوشایندترین پیشبینی است: این درگیری در سطوح مختلف، به اشکال مختلف، برای مدت طولانی ادامه خواهد یافت.



